حواس طبيعى امكان پذير است و نه با آن عكسبردارى ذهنى كه فقط كارش منعكس ساختن نمودهايى از طبيعت است و نه با آن عقل نظرى كه چنان كه گفتيم كارى جز تنظيم مقدمات مستند به حواس و تجريد و تعميم و تحليل و تركيب در واحدهاى مأخوذ از عالم عينى ندارد . ممكن است گفته شود : ما جز حواس و ذهن و تعقل و دستگاه كمكى حواس راه ديگرى براى دريافت واقعيات نداريم ، پس راهى كه ما را به ملكوت و مبادى عالى هستى و ارتباط با خدا برساند ، چيست اين اعتراض مردود است ، زيرا راهى كه واقعيت عدالت و عظمت و ارزش آن را براى ما قابل دريافت مىسازد ، نه راه حواس طبيعى و دستگاههاى كمكى آنها است و نه ذهن عكسبردار و نه عقل نظرى ، راهى كه ما را بوجود من مىرساند و آن را براى ما قابل درك مىسازد ، هيچيك از وسائل مزبور نيست . راهى كه ما را به پذيرش حاكميت قانون در همهء جهان هستى وادار مىسازد ، ابزار و وسايل مزبور نيست . راهى كه ما را به اكتشافات و اختراعات هدايت مىكند ، ابزار و وسايل مزبور نيست ، اگر چه همهء آنها در مقدمات اوليهء بروز اكتشافات دخالت كامل دارند . راه اثبات ضرورت تكامل براى انسان و ديگر موجودات هيچيك از امور مزبور نمىباشد . درك و دريافت انواعى از لذايذ در موقع بروز عوامل آنها و چگونگى ارتباط ميان آن لذايذ و عوامل با امور مزبور قابل تفسير و توجيه نمىباشد . چگونگى بروز انديشه و احساسات از ميدان مادى بنام سلولها و اعصاب به هيچ وجه قابل تفسير و توجيه با امور مزبور نبوده و نخواهد بود . پس اين كه خداوند متعال مىفرمايد : * ( لا يُسْئَلُ عَمَّا يَفْعَلُ وَهُمْ يُسْئَلُونَ ) * نه براى آنست كه خداوند مىخواهد ما را از درك جهان و انسان و رابطه ميان آن دو و خدا بر كنار نمايد ، بلكه مىخواهد حدود فعاليت و كار آئى حواس و ذهن و عقل نظرى معمولى ما را تذكر بدهد . از طرف ديگر : كسى كه با قدرت هشيارى عالى و درون تصفيه شده به جهان بنگرد ، سؤالى در بارهء حكمت و مبادى عالى هستى نخواهد ديد تا با چون و چرا منتظر پاسخ باشد
ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي ) — صفحة 150
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص١٥٠