كرد و بايد گفت : هر يك از فرد و اجتماع داراى دو بعد است ، با نظر به يكى از آن دو اصالت ، و با نظر به بعد ديگر فرعى و تبعى مىباشد . اگر جرئت به خود داده بگوئيم : چرا مسلما اين مكتب هم بر تو تكيه خواهد كرد : « عقل » با مشاهدهء اين بحرانهاى معرفتى و تناقض در شناختها است كه از مدتها پيش از دست تو فرياد مىزنند كه :
از رهبرى عقل به جائى نرسيديم
پيچيده تر از راه بود راهبر ما
آزمودم عقل دور انديش را
بعد از اين ديوانه سازم خويش را
او ز شر عامه اندر خانه شد
او ز ننگ عاقلان ديوانه شد
عقل سر تيز است و ليكن پاى سست
ز آن كه دل ويران شدست و تن درست
عقل بند رهروانست اى پسر
آن رها كن ره عيان است اى پسر
آقاى آفتاب عزيز ، اگر روشنائى ادعائيت چشمانم را خيره نكند ، يك عرض مختصرى هم دارم كه مىخواهم بخدمتت بگويم : كه در امتداد پر پيچ و خم تاريخ كار تو خدمت بر انسانهاى خود محور بوده است ، نمىخواهم بگويم : تو براى خدمت خود محوران ساخته شده اى و اين كار را عمدا و از روى غرض ورزى انجام مىدهى ، بلكه مىخواهم بگويم : تو در استنتاج 4 از 2 2 هيچ تفاوتى ميان آن مغز كه از فرمول مزبور خدمت به حيات انسانها را منظور مىكند و آن مغز كه مىخواهد حيات انسانها را با داس خود خواهى درو كند ، نمىگذارى و چون اكثريت اسف انگيز انسانها از شير خود خواهى بريده نمىشوند و محورى جز خود خواهى نمىشناسند ، در نتيجه تو همواره در استخدام اين اكثريت قرار گرفته اى . تا كنون اين قدرت از تو ديده نشده است كه ماكياولى و توماس هابز و چنگيز و گاليگولا را مورد سرزنش قرار داده بگويى درك من در بارهء 4 2 2 براى تيز كردن شمشير شما نبوده است ، بلكه درك من براى موفق ساختن انسانها به « حيات معقول » مىباشد . با اين حال ، و با آن همه افراط گريهايى كه در بارهء تو انجام گرفته است ، ما حقيقت را رها