معرفتها را حد اقل و لو يك بار هم كه شده مطالعه كنند و اگر ديدند واقعا درك آنها براى آنان دشوار است ، بدون اين كه منكر شوند ، راه خود را پيش بگيرند و بقول متنبى :
اذا لم تستطع امرا فدعه
و جاوزه الى ما تستطيع
( وقتى چيزى از قدرت تو خارج است ، آن را رها كن و بسراغ چيزى برو كه در قدرت تست ) بهر حال انواع شناختهاى عالى بسيار است . ما در اين مباحث به نمونه اى از آنها اشاره مىكنيم :
1 - معرفت
اين كلمه در علوم و فلسفهها مفهومى بسيار وسيع و گسترده دارد كه شامل انواعى از شناختهاى علمى و ادبى و هنرى و جهان بينى مىباشد . هر يك از انواع آن شناختها اصطلاحات مناسبى براى خود دارد كه مىتواند بازگو كنندهء هويت آن شناخت بوده باشد و به كار بردن كلمهء معرفت در آن موارد ، براى استفاده از يك مفهوم آشنا با اذهان مردم است .
ما غير از آن انواع شناختها ، نوعى شناخت بالخصوص داريم كه مخلوطى است از دانش و شناخت همه جانبهء واقعيت ، با يك روشنائى درونى از ارتباط با آن واقعيت . اين شناخت را مىتوان معرفت ناميد : بنا بر اين وقتى كه مىگوئيم : فلان متفكر داراى معرفت در بارهء انسان است ، منظور اينست كه شناختى كه آن متفكر در بارهء انسان دارد ، يك شناخت محض و يك جانبه نيست ، بلكه متفكر مفروض انسان را از ابعاد مختلف با روشنائى درونى كه حاصل از ارتباط با هويت و ابعاد و مختصات انسانى است ، مىشناسد روشنائى درونى كه ارتباط با واقعيت بوجود مىآيد ، در نتيجهء تلاش اختيارى براى كسب چنان شناختى مىباشد . لذا شناختهائى كه با جبر حسى و ذهنى و سود جوئى و خود خواهى بوجود مىآيد ، بمرحلهء معرفت نمىرسد . البته چنان كه