انگيزهء منطقى و آرمان اساسى همهء انسانهائى است كه به پديدهء شناخت بعنوان يك عامل ضرورى براى تماس با واقعيات مىنگرند . و اگر مقصود اينست كه پديدهء شناخت مانند يك عامل فيزيكى و شيميائى وارد صحنهء واقعيات گشته . در اعمال فيزيكى و شيميائى با آنها شركت بورزد ، اين مطلب صحيح نيست ، زيرا شناخت يك پديده ذهنى است كه بر مبناى موضع گيريهاى معين با موضوعات ، در ذهن بوجود مىآيد و با دگرگونى آن موضع گيريها شناخت نيز دگرگون مىگردد . مثلا اگر موضع گيرى ما در شناخت دو خط آهن در آن محل كه ايستادهايم ، دو خط آهن را متوازى نشان مىدهد و در مقدارى دور تر از آن محل ، دو خط مفروض را زاويهء حاده و كمى دور تر از آن يك خط نمودار مىسازد عوض شود ، يعنى هر چه پيشتر برويم ، نمايش دو خط مزبور دگرگون شده آن دو را بطور متوازى خواهيم ديد . لذا اين شناخت موضع گيرانه در بارهء دو خط مفروض هرگز مطابق واقعيت نبوده و وارد ميدان عمل در واقعيت منهاى موضع گيرى ناظر نخواهد گشت . و اگر مقصود از مطابقت شناخت با عمل امكان اندازه گيرىهاى عينى بوده باشد ، اين ملاك در مسائل مربوط به ارزشهاى متنوع به هيچ وجه صدق نمىكند . عدالت و احساس تعهد و تفكرات و روشهاى اخلاقى و برداشت از زيباييها به هيچ وجه قابل اندازه گيرى نمىباشند . و ممكن است منظور از قابليت شناخت براى تطبيق با عمل ، اين مسئله باشد كه آن شناخت واقعيت دارد كه اگر دارندهء شناخت بتواند با موضوع شناخته شده رابطهء عمل عينى برقرار كند ، مانعى در ميان نباشد .
اين مطلب تا حدود زيادى صحيح است ، يعنى يك شناخت صحيح موضوعى آن است كه بقدرى از عهدهء روشنگرى موضوع خود برآيد كه بتواند رابطه عينى ميان انسان و آن موضوع برقرار بسازد . ولى ما مىدانيم كه همهء انواع شناختها منحصر در اين نوع نيست . بعنوان مثال : 1 - شناختها و دركهاى مربوط به خود پديدهء شناخت و انواع و ابعاد
ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي ) — صفحة 112
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص١١٢