كه از طبيعت زن بىخبر است و وقتى تصور عوارض آبستنى و درد زائيدن را در نظر مىآورد ، به گمانش مىرسد ، حالتى كه او را به واجبات و تكاليف مادرى دعوت مىكند ، غير از حالت طبيعى اوست ، از زندگى خود نااميد و مايوس مىشود . » ( 1 ) اكنون كه بحث به اينجا رسيده است و ما مىخواهيم پديدهء محبت را تا آن حدود كه از توانائى ما برمىآيد ، بررسى كنيم ، بگذاريد از مسائل و هيجانات ذوقى در بارهء اين عامل اصيل منطقى در حيات آدميان ، چشم پوشيده ، واقعيت آن را مورد مطالعه قرار بدهيم . ما براى درك مفهوم محبت به همان گونه كه مردم در اشكال مختلف از خود ، و ديگران با شعور طبيعى خويشتن ، دريافتهاند ، قناعت بورزيم ، يعنى محبت را با همان مفهوم روشنى كه همگان آن را دريافتهاند ، مطرح مىكنيم و در آغاز سخن به مباحث دقيق روانى نمىپردازيم . نخست چهار عنصر اساسى محبت را مطرح مىكنيم :
ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي ) — صفحة 33
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص٣٣
عنصر يكم - كسى كه محبت مىورزد . چون بحث ما در بارهء انسانها است ، لذا مسلم است كه مقصود ما از كسى كه محبت مىورزد انسان است ، نه ساير جانداران كه از عواطف غريزى برخوردارند .
عنصر دوم - شخص يا موضوعى است كه مورد محبت قرار مىگيرد ، كه با كلمهء محبوب بيان مىگردد .
عنصر سوم - محبت است كه همگان مفهوم آن را مىدانند و كم و بيش طعم آن را چشيدهاند . اگر چه با نظر به موضوع محبوب و وضع روانى كسى كه محبت مىورزد ، داراى مراحل و خواص مختلف مىباشد . محبت در مقابل
هامش
( 1 ) فلسفه زندگى . تولستوى ترجمهء آقاى جلال دادگر صفحه 65