خاك كردن هستهء آن در آن زمين ، نه سوزاندن نهال مفروض . و براى شناخت عناصر تشكيلدهندهء آب ، تغييرى منطقى كه ضرورت دارد ، تجزيه آن است نه آشاميدن يا به خاك ريختن آن . نتيجه اى كه از اين شرط مىگيريم اينست كه ، خود تصرفات و ايجاد دگرگونيها براى افزايش شناخت ، بايستى مسبوق به مقدارى از اصول شناخته شده باشد كه راهنمائى ما را در عمل و ايجاد تغييرات به عهده بگيرد . از همين جا است كه گروه فراوانى از فلاسفه و حكماء به يك عده معرفتهاى پيش از تجربه و عمل معتقد شدهاند . اين اصل ايجاد تغيير براى افزايش معرفت در بارهء استعدادها و نمودهاى درون انسانى نيز جريان دارد .
لذا شناختهاى ما در بارهء انسان نيز در نتيجه تحولات ارتباط او با طبيعت و انسانهاى ديگر گسترش مىيابد .
اين مثل معروف كه مىگويد : « انسان دير شناخته مىشود » كاشف از اينست كه آگاهان دورانهاى گذشته نيز اين حقيقت را دريافته بودند كه براى شناسائى انسان ، نمودها و فعاليتهاى اولى او كافى نيست ، بلكه بايد در مجراى تغيير موقعيتهاى گوناگون ، او را مورد شناسائى قرار داد .
گروه ششم
- آياتى است كه محبت را زائيدهء ايمان و عمل صالح گوشزد مىكند ، مانند : * ( إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحاتِ سَيَجْعَلُ لَهُمُ الرَّحْمنُ وُدًّا ) * ( 1 ) ( براى آنان كه ايمان آورند و اعمال صالحه انجام دهند ، خداوند محبتى قرار خواهد داد ) . اين مضمون در بعضى از آيات ديگر نيز وجود دارد .
هامش
( 1 ) مريم آيهء 96