يك سلام متعارفى تا محبت ناشى از كارى كه موجب نجات انسانهائى از مرگ در فجيعترين وضع انجام گرفته است داراى مفهوم مشترك از اين پديده مىباشد ، ولى مىتوان گفت : چنان كه آن دو در شدت و ضعف و پايدارى و موقتبودن متفاوتند ، همچنين از نظر كيفيت هم فاصلهء زيادى با يكديگر دارند ، اگر چه يك مفهوم وسيع جامع آن دو و ساير اقسام محبت را در بر مىگيرد .
عنصر چهارم - انگيزهء محبت است . اين عنصر تعيين كنندهء چگونگى ارزش است .
اصول انواع انگيزههاى محبت به قرار زير است : 1 - مقدارى از انگيزههاى محبت وابسته به قوانين جبرى است كه در طبيعت انسانها وجود دارد ، مانند قانون مادرى و كودكى . هر يك از طرفين محبت خاصى به ديگرى دارد ، بدون اين كه احتياجى به آگاهىهاى عالى ، و درك و دانشهاى ديگرى جز همان وصف مادرى و فرزندى ، وجود داشته باشد .
2 - در ميان انگيزههاى طبيعى محبت ، نوعى از عوامل وجود دارند كه آنها را عوامل احتياج ، تعبير مىكنيم . كسى كه احتياجش به وسيله فرد يا گروه و جامعه اى بر طرف مىگردد ، بدون ترديد محبتى در بارهء آنها پيدا مىكند .
بدان جهت كه انگيزهء محبت در اين موارد ، بر طرف شدن احتياج است ، ارزشى جز طبيعى بودن وضع روانى شخصى كه محبت مىورزد ، ندارد . چنان كه در نوع يكم از انگيزههاى محبت ، عظمت و ارزشى جز همان طبيعى بودن وضع روانى مادر و فرزند ، چيزى وجود ندارد ، زيرا اگر افعى هم داراى حالت حيات طبيعى بوده باشد همين علاقه را با كودكانش خواهد داشت .
3 - نوعى ديگر از انگيزههاى محبت وجود دارد كه جلب سود از ديگران مىباشد . مسلم است كه دستيافتن به سود بهر معنا كه باشد ، موجب محبت به كسانى مىشود كه به شخص مفروض سودى بخشيدهاند .
ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي ) — صفحة 34
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص٣٤