مكتبها ساخته و سيستمهائى گوناگون از علوم انسانى را پرداختهايم . ولى اگر مقصود از شنيدن ، تطبيق حيات و گرديدن به آن شنيده شدهها و درك شدهها بوده باشد ، نه هرگز ، به حقيقت حق سوگند ، ما چيزى را نشنيدهايم . ما فقط حرف مىزنيم
ما چو خود را در سخن آغشته ايم
از حكايت ما حكايت گشته ايم
اگر آن حقايق را كه در ديدنىها گفتيم و اين شنيدنىها را كه اكنون متذكر شديم ، ديده بوديم و شنيده بوديم ، ظلم و ستم از خاندان بشرى مرتفع مىگشت زورگوئىها و توسل به قدرتها براى سركوبكردن ناتوانان از قاموس بشرى حذف و جاى خود را به عدالت و حقگوئى و حقطلبى مىداد . براى كسى كه بخواهد مسير رشد و كمال را پيش بگيرد ، وجدان و عقل و ديگر آيات درونى و برونى كافى است ، بلى چنان كه گفتيم براى كسى كه بخواهد .
10 ، 12 - و بحقّ اقول لكم لقد جاهرتكم العبر و زجرتم بما فيه مزدجر ( از روى حقيقت بشما مىگويم : حوادث و حقايق عبرتانگيز براى شما آشكار است و شما از آنچه كه بايد خوددارى كنيد ، جلوگيرى شدهايد )
مىبايست تجارب روزگاران و قانون عليت ما را از حيات معقول برخوردار مىساخت ، ولى . . .
ما هرگز نديدهايم كه جو بكاريم و محصول گندم برداريم . نه ما و نه هيچ كسى نديده است و نخواهدديد كه نهال سيب بكاريم و ميوهء آن بچهء شتر سر برآورد . همهء ملل ديدهاند و مىدانند كه هيچ فرد و جامعه اى با ظلم و ستم به پيروزى نرسيده است . با اين حال اين تجارب مستمر و مشاهدهء قانون عليت در همهء گفتارها و انديشهها و كردارها نتوانسته است تأثيرى شايسته در نهاد انسانها به وجود بياورد . گوئى انسانها در هر لحظه اى از زندگانى گسيخته از همهء اندوختههاى معرفتى به طور ناگهانى از زمين مىرويند و موجوداتى