امواج تخيلات و اوهامى است كه از محتويات شكمش سركشيده و از گرداب جهالتهاى مغزى او عبور كرده در قالب كلمات و اصطلاحهاى فريبنده بروز مىكند : اين ماده چنين است ، آن ماده چنان است ، ما وقتى كه در تحصيلات عالى قضائى بوديم ، اين طور نظر مىداديم اصلا متخصصان قوانين دادرسى چيزى بلد نيستند ما همواره بايد در فعاليتهاى قضائى به فهم مواد خشك و بيجان قناعت نكنيم ، بلكه بايد از ذوق و استشمام قضائى و فلسفههاى حقوق استمداد كنيم . من با يك نگاه به قيافهء متهم ، مىتوانم درون او را بخوانم با اين الفاظ و اصطلاحات انعكاساتى مقلدانه ، نه تنها خود را شايستهء اشغال منصب قضاوت معرفى مىكند ، بلكه صاحبنظر بودن خود را به ثبوت مىرساند گاهى هم بالاتر از اينها ادعا مىكند كه آنچه را كه ديگران نمىفهمند و آن مشكلات را كه ديگران از حل آنها ناتوانند ، من مىفهمم و حل و فصل مىنمايم آرى خودمحورىهاى جاهلانه از اين بازيچهها بسيار دارد . دليل همه اين ادعاهاى پوچ و نابخردانهء اين بيدادگران نادان ، دلهائى است براى هميشه سوزان ، چشمهائى است تا ابد گريان در نتيجهء پايمال شدن حقوقشان .
20 - فان نزلت به احدى المبهمات هيّألها حشوا رثّا من رأيه ثمّ قطع به ( در آن هنگام كه با يكى از مسائل ابهامآميز روياروى مىگردد ، براى روشن ساختن آن ، افكار بيهوده و پوسيده اش را بميان مىكشد و حكم قاطعانه را از آنها بيرون مىآورد )
9 - حل مشكلات به وسيلهء پندارهاى بيهوده و فرسوده
مشكلات قضائى مانند ديگر مشكلات علمى و اجتماعى و سياسى ، با نظر به ابهام در خود پديده و حادثه و عوامل و رويدادهاى همزمان و اشتراك خواص آنها با ديگر رويدادها و تعدد جوانب . . . و غير ذلك انواع فراوانى دارند