نيست . اين حس افزودن را كه از كمالجوئى و صعود به قلههاى اعتلا سرچشمه مىگيرد ، در افزايش اشيائى اشباع مىكند كه خود موانع بزرگى در مسير كمال مىباشند . اين شريفترين حس سازنده را كه در هر لحظه اى از منبع فيض الهى به دلهاى آدميان سرازير مىگردد ، در اندوختن محصول كار و كوشش ديگران تباه مىسازد .
پيمانه ايست اين جان پيمانه اين چه داند
از عرش مىستاند بر فرش مىفشاند
مولوى
شناخت اين نادانان خودمحور ، از زندگى ، جز اندوختن مال و افزايش توجه مردم و تورم مقام ، چيزى را نمىشناسند . اين اندوختن و افزودنها بهترين دليل آن است كه اين نادانان ، به تجسم خود در اندوخته شدهها و افزوده شدههاى عينى عشق و علاقه مىورزند . مثلا وقتى كه نادان خودمحور ساختمانى را كه نه به عنوان مسكن ، بلكه به عنوان اندوخته مورد علاقه قرار مىدهد ، در حقيقت ، ساختمان را تجسمى از خويشتن تلقى مىكند يك مجسمهء سنگى را كه اضافه بر وسائل زندگى مىاندوزد ، تجسمى از خويشتن را در آن مشاهده مىكند .
بدين ترتيب شخص نادان يك انسان داراى حيات و عقل و وجدان نيست ، بلكه نادان موجوديست كه در اندوخته هايش مجسم مىشود . مثلا نادان ساختمان است ، اسكناس است ، مجسمه است ، زمين است ، گلوبند و قماش است ، ماشين است . پلههاى مرمرين است . . . امر و نهى است ، احترام و توجه مردم است در نتيجه : حيات معقول نادان قربانى وسايل حيات حيوانى او است كه تحت حاكميت خود طبيعىاش مستهلك مىگردد . هيچ پديدهء برونى هر اندازه هم كه داراى عظمت باشد ، شايستگى تجسم نيروها و استعدادهاى درونى آدمى را ندارد ، اگر چه ناچيزترين آنها بوده باشد .
پول وسيلهء تبادل كارها و كالاها است كه خود آنها نيز حقيقتى چيزى