تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي ) — صفحة 207

مساهمون:

ص٢٠٧
باز كشف از اين مىكند كه از اوصاف واقعى انسانيت بىبهره‌اند ، زيرا نخستين و ضرورىترين وصف انسانى آنست كه بدون اطلاع و آگاهى كسى را ارزيابى نكند . آيا اين يك خيانت به اجتماع نيست كه شخص يا گروهى نادان و بىاطلاع از معناى عالم و جاهل ، منصب عالى علم را به كسى ببخشد كه شايستهء آن نيست وقتى كه يك فرد با مقام والاى علم در اجتماع جلوه مىكند ، آن فرد در نظر مردم داراى ارزش مىگردد و گفتار و كردار او مستند و مأخذ قرار مىگيرد . وقتى كه آن فرد شايستهء مقام علم و ارزش آن نباشد ، و تكيه گاه و مأخذ مردم قرار بگيرد ، چه ضررهاى مادى و معنوى كه دامنگير اجتماع نخواهد گشت . و اگر مردمى كه نام عالم به اشخاص نادان و خودمحور مىگذارند ، هم آگاه به نادانى او باشند و هم به صفت پليد خودمحورى او ، در اين صورت اين مردم انساننماهائى هستند كه از روى آگاهى و عمد قيام بر ضد انسانيت نموده ، در حقيقت سند نابودى ارزشها و بىاعتبارى همهء اصول و قوانين رشد و كمال جامعه را امضاء نموده‌اند . اگر گرفتاريها و بلاهاى اجتماعى را در طول قرون و اعصار به ريشه‌هاى اوليهء آنها تحليل كنيم ، خواهيم ديد يكى از ريشه‌هاى نيرومند آن گرفتاريها كه زايندهء خارهاى متنوع زندگى اجتماعى است ، همين عالم تراشى انساننماها است كه براى هوسبازيهاى چند روزهء خود ، عالم مىتراشند و قهرمان مىسازند و بتها به وجود مىآورند و سدهاى غير قابل نفوذ در مجراى حركتهاى تكاملى جوامع مىبندند و نمىدانند كه اين آتشها را كه شعله ور مىنمايند ، دير يا زود دامان خود آنانرا نيز خواهد گرفت . شگفتآورتر از كار اين انساننماها ، حماقت آن نادانان مىباشد كه اين بتتراشى و قهرمانسازى را باور ميكنند و به خود مىگيرند و بدين ترتيب هم خود را مىفريبند و هم ديگران را . مخصوصا چنان كه در شماره 1 بحث نموديم ، اين نادانان از زيركى و هشيارى در پرده پوشى روى جهالتها و خودمحورىهاى خود برخوردار هم بوده باشند .