سراغ ندارد .
او [ چنان در لابلاى جهالتهايش پوشيده است كه ] هيچ رأى و نظرى را براى ديگر صاحبنظران جز دركشدهء خود ، نمىبيند . در آن هنگام كه در تاريكى و ابهام مسئله اى فرو رفت و نادانى خويش را دريافت ، جهل شناخته شدهء خود را از ديگران مىپوشاند .
از جور و ستم اين اشغالكنندهء ناحق منصب قضاوت است كه خونهاى بناحق ريخته شده به فرياد و ناله در مىآيند . وارثهاى تقسيمشده به باطل ، شيون مىنمايند .
شكايت به خدا دارم از اين گروه كه نادان زندگى مىكنند و گمراه مىميرند .
در نزد اينان [ اين نابخردان نابكار ] كالايى كسادتر از كتاب الهى كه شايسته خوانده شود [ و تفسير گردد ] وجود نداردو كالائى رايجتر و گرانبها تر از كتاب الهى به شرط آنكه از معانى واقعى خود تحريف شود ، مطرح نيست اينان [ اين شناوران در امواج جهل مركب و اسيران هوى و خودخواهى - ها ] چيزى بد و ناشناخته تر از نيكوئىها و بهتر از بدىها و ناشناختهها سراغ ندارند .
ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي ) — صفحة 182
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص١٨٢