در توصيف كسى است كه در ميان امت ، بدون شايستگى متصدى منصب قضاوت مىگردد . در اين خطبه دو صنف از مردم مطرح مىشوند كه مبغوضترين مردم در نزد خدايند .
دو كس در نزد خدا مبغوضترين مردمند .
اول - كسى كه [ رابطهء خود را با خدا بريده و ] خدا او را به حال خود واگذاشته است .
[ آن خودمحور خودرو ] از راه اعتدال منحرف گشته . با سخنان ضد اصل و دعوت به گمراهى دل خوش مىدارد .
[ اين صنف از مردم اصلشكن ] وسيله اى براى برانگيختن آشوب و تشويش فتنه جويانندو راه گم كردگانى منحرف از هدايت و ارشاد رادمردان پيشين .
[ اين نابخردان نابكار ] هم در دوران زندگى خود عامل گمراهى و تباهى پيروان و سرسپردگانشان مىباشند و هم پس از آنكه ديده از اين جهان بر مىبندند .
اينان بار خطاها و انحراف ديگران را به دوش مىكشندو گروگان خطاهاى خويشتناند .
دوم - كسى است كه انبوهى از نادانىها را در خود جمع كرده ، در ميان نادانان امت براى فريفتن مردم به همه سو مىشتابد .
[ اين صنف كوردل ظلمتجو ] در تاريكى آشوبها و تشويشها مىتازد
ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي ) — صفحة 180
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص١٨٠