را به كار ببرد ، لذا اگر آدمى زبان به سخن در بارهء خدا به حركت در آورد ، نبايد چيزى جز حمد و ستايش او بوده باشد و هيچكس جز خداوند سبحان كه بوجود آورندهء همهء نيكوئيها و خيرات و كمالات مىباشد ، شايسته سپاس و ستايش حقيقى نيست . و چون هيچ ناشايستگى و بدى از طرف خداوند بر انسانها وارد نمىشود و آن ذات پاك اسبابها و علل طبيعى و انسانى را چنان آفريده است كه يا نتيجه اى جز خير محض براى انسان ندارند و يا لااقل بيطرف مىباشند ، لذا بهره بردارى آدميان از اين اسباب و علل در راه فساد و ناشايستگىها مربوط به خود آنان مىباشد . در نتيجه هيچ اعتراض و ملامتى نه بر خدا متوجه است و نه بر علل و اسباب جهان طبيعت ، بلكه اين نفس سركش و طغيانگر است كه سزاوار اعتراض و ملامت است .
ممكن است گفته شود : آيا اين همه مصائب و بلاهاى طبيعى و ناگواريهائى كه از طرف نيرومندان درنده خو متوجه انسانها مىگردند ، شر و فساد نيستند مىگوئيم : اما مصائب ناشى از عوامل طبيعى ، بدان جهت مصيبت تلقى مىشوند كه مزاحم حيات انسانها مىگردند ، به عنوان مثال بهمنى كه از كوه سرازير مىگردد ، اگر بيك دره اى سرازير شود كه با هيچ جاندارى تصادم پيدا نكند ، مصيبت ناميده نمىشود ، و همچنين سيل خروشانى كه از بلنديها به درهها سرازير شود و راهى درياها مىگردد و هيچ جاندارى را تلف نمىكند ، مصيبت محسوب نمىگردد . پس بهمن و سيل موقعى به عنوان شر و فساد تلقى مىشوند كه مزاحمتى براى زندگى زندگان ايجاد نمايند .
همچنين نيرو و قدرتى كه از مجراى منطقى حيات نصيب بعضى از افراد يا جوامع انسانى مىگردد ذاتا شر و فساد نمىباشد ، بلكه نيرو و قدرت از موقعى به صورت شر و فساد درميآيد كه در راه مختلساختن حيات ديگران به كار برود . ملاحظه مىشود كه نه عوامل طبيعت ذاتا بلا و مصيبت مىباشند و نه قدرتهايى كه نصيب بعضى از آدميان مىگردد . شر و مصيبت از ديدگاه حيات
ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي ) — صفحة 174
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص١٧٤