علت دارند ، يعنى قراردادن اطاعت از قانون در منطقهء ارزشها و تخلف از آن ، در منطقه ضد ارزشها بايد به علت و ملاك صحيحى مستند شوند ، و قوانين و حقوق امروزى ، تنها موافقت عينى عمل با قانون را مىخواهد ، بدون احتياج به اين كه عمل مزبور رنگ اطاعت داشته باشد . و همچنين كيفر را براى كسى كه از قانون تخلف مىكند ، مقرر مىدارد ، خواه اطلاعى از قانون داشته باشد يا از آن بىخبر باشد و خواه عذرى كه در قانون قيد نشده است ، مانع عمل به آن بوده باشد يا نه ، بدون اين كه تخلف بدون عذر موجب عنوان معصيت گردد . مىگوئيم : اين اعتراض با نظر به جريان حقوق و مقررات متداول دوران ما كاملا صحيح است ، ولى اين نكته را هم بايد در نظر بگيريم كه جداكردن انگيزههاى عمل به قانون از منطقهء ارزشها و جدا كردن عوامل انحراف از قانون ، از منطقهء ضد ارزشها ، نتيجه اى را كه براى بشر امروزى به بار آورده است ، محو كامل وجدان و فعاليتهاى سازندهء آن مىباشد ، وجدانى كه قطبنمايى براى كشتى وجود آدمى در اقيانوس زندگى قابل تفسير مىباشد . اما انكار شايستگى توبه ، به اين دليل كه واقعيتى به نام شخصيت وجود ندارد ، نمىتواند جز از مغزهائى كه با سم مهلك نيهيليستى مسموم شده است ، بروز نمايد . هيچ دوائى براى اين مسموميت مغزى ، در قاموس بشرى وجود ندارد ، مگر اين كه خود نيهيليست به خود بيايد و هستى را از نيستى متمايز بسازد .
گروهى از اشخاص مىگويند : معصيت كه ويرانى شخصيت را به بار مىآورد ، جز مخالفت دستورات فوق طبيعى كه از طرف خداوند به وسيلهء پيامبران ، براى مردم ابلاغ مىشود چيزى ديگر نيست و اگر براى كسى « خدا » مطرح نباشد ، معصيتى وجود ندارد ، تا توبه از آن معصيت مفهومى داشته باشد . اينان هم بايد بدانند كه از آغاز زندگى بشر در اين كرهء خاكى تاكنون يك متفكرى پيدا نشده است كه از روى دلائل علمى و يا فلسفى اثبات كند
ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي ) — صفحة 171
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص١٧١