گذشته ( حركات بىمنطق كه جزئى از اخلاقيات عقبافتادگان مىباشد ) از بينرفته است . مسلما اين پاسخ گوينده يا از معناى توبه كه عبارت است از بازگشت به خويشتن براى نوسازى خود غافل است و يا اصلا معصيت و انحراف از قانون را كه مختلكنندهء شخصيت است نمىشناسد و يا واقعيتى را بنام خود و شخصيت كه ممكن است رو به رشد و كمال برود و ممكن است رو به پستى و سقوط برود ، نمىپذيرد .
اگر درست دقت كنيم ، خواهيم ديد فريبخوردگان زندگى ماشينى با تسليت به وسيلهء كلمهء زيباى تمدن ، در هر سه مسئله مزبور مرتكب خطا شدهاند .
اما مسئله يكم كه بازگشت به خويشتن براى نوسازى خود مىباشد ، آن قدر ضرورت دارد كه بازگشت از مستى و ناهشيارى به آگاهى و هشيارى .
كسى كه منكر اين ضرورت است كه حتى نمىتواند معناى خودآشنائى و از خودبيگانگى و لزوم برگشت به خودآشنائى براى خودسازى را هم درك كند تنها كسى كه مىتواند با اين گونه اشخاص سخنى داشته باشد ، روانپزشك است و بس . اگر علت انكار توبه اينست كه شخص منكر ، پديده اى را به نام معصيت نمىشناسد ، نخست بايد از او پرسيد آيا قبول دارى كه اطاعت و پيروى از قوانين و مقررات بدون پاداش سودآور و كيفر ناگوار ، يكى از فضيلتهاى انسان است و تخلف از قانون و مقررات بدون عذر منطقى يكى از وقاحتها و بىشرمىها است اگر پاسخدهنده اين دو مسئله را نپذيرد ، باز ما سخنى با چنين شخصى نخواهيم داشت ، مناسبترين همصحبت اين شخص ماكياولى و نرون است ، نه پيامبران عظام و نه پيشتازان انسانساز ، و كتابى كه او بايد بخواند كتاب شهريار ماكياولى است ، نه اخلاق كانت .
ممكن است در اين مورد اعتراضى به نظر برسد و آن اينست كه ارزش اطاعت از قانون و وقاحت تخلف از آن ، پديده هائى هستند كه احتياج به
ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي ) — صفحة 170
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص١٧٠