كه از عامه نقل شده ، عمر رو به اهل « شورى » كرده و گفته بود : اگر شما همكارى و همفكرى داشتيد ، خلافت مال شما و اولاد شما است ! ولى اگر دشمنى و عداوت و حسد ورزيد ، معاويةبن ابىسفيان بر شما غلبه خواهد كرد .
شرفالدين بعدمىنويسد : همينحرفها معاويهرا در امرخلافت راغب كرد و درواقع او را هم جزء كانديداها ! قرار داد و با توطئهاى كه براى خلافت عثمان چيده شده بود ، خلافت و سلطنت معاويه هم مسلم بود ! « 1 »
محمد فريد وجدى در دائرةالمعارف خود راجع به كارهاى عثمان كه به « ضرر مجتمع اسلامى » بود مفصلًا بحث كرده و ضمناً مىنويسد : عثمان بنا به عللى مستحق عزل بود :
1 . آبروى خلافت را برد . به منبر مىرفت ، در جلو مردم از كارهاى خود و از تبعيت جوانان بنىاميه توبه مىكرد ، ولى فردا از نو ، تابع جوانان بنىاميه مىشد .
تحتتأثير شديد آزادشدگان رسول اكرم ( ص ) از قبيل : عمروبنعاص ، سعيد بن عاص ، مروان حكم و معاويه و . . . - كه قبلًا از دشمنان سرسخت اسلام بودند ، و يا جوانانى كه اصولًا بويى از دين و ايمان نبرده بودند - قرار گرفت .
2 . مجتمع اسلامى را از وجود رجالى ماند : على ابيطالب ، ابو ايوب انصارى و . . . محروم ساخت ، و در مقابل جوانان بنىاميه را حاكم ولايات بزرگ ، از قبيل مصر ، سوريه ، عراق ، فارس و . . . نمود » . « 2 »
هامش
( 1 ) النص و الاجتهاد ص 116 و 117 ، به نقل از شرح نهجالبلاغه حميدى ج 1 ص 62
( 2 ) دائرةالمعارف الاسلامية ج 6 ص 182 ماده « عثم »