اصلاحاتى كه مردم براى محيط فاسد اجتماعى خود خواهان آن بودند ، يعنى سعادت و خيرى كه در كانون ظلم و ستم ، آرزو مىكردند . تشيع پناهگاه ستمديدگان و محرومان است ؛ در زير پرچم تشيع كسانى گرد مىآيند كه مىخواهند در راه احياى حق و عدالت به مبارزه برخيزند ، نه آنهايى كه مىخواهند عربيت و اسلام را از هم بپاشند . چنان كه احمد امين پنداشته است .
شگفتا كه اينان از هر پديده و هر فكرى كه مولود جبر زمان است ، به خاطر عربيت و اسلام مىگريزند و وحشت مىكنند ، اما راضى مىشوند كه دين و قوميت عربى در خدمت طبقه حاكمه درآيد . طبقهاى كه گرفتار جمود محض شده است و گستاخانه مىخواهد حركت زندگى را به نفع خود متوقف سازد و ماه و خورشيد را در آسمان ميخكوب كند و از حركت سمند بادپاى زمان جلوگيرى كند تا از پديدههايى كه مولود جبر زمان هستند ، در امان باشد . بسيارى از زمامداران در روزگار گذشته ، دين را به مثابه پديدهاى مىنگريستند كه خدمتگزار قصر شاه و اطرافيان بىشرم و تبهكار اوست . اما انقلابيون روشنفكر ، دين را به منزلهء يك حركت مترقّى و سازنده مىديدند كه خدمتگزار تودههاست و آنها را آزادى و عزت مىبخشد . كداميك از اين دو نوع بينش با حقيقت دين سازگارتر است ؟ !
زمامداران مىخواستند جامعه عربى مجموعهاى از بردهفروشان و بردگان باشد . انقلابيون مىخواستند اين جامعه در زير لواى عدالت و مساوات زندگى كند و سايهء شوم تعصبات قبيلهاى و نژادى و تبعيضات قومى از سرش برداشته شود . كداميك از اين دو نوع آرمان با حقيقت قوميت واقعى نزديكتر است ؟ !
علي صوت العدالة الإنسانية (امام على ع صداى عدالت انسانى) (فارسى) — صفحة 2217
مساهمون: جورج جرداق
ص٢٢١٧