است كه پيش از آن كه با او بيعت كنند ، از امويان متنفر بودند ، و روش آنها را ظالمانه مىدانستند . يكبار به اسامه بن زيد تنوخى ، كه از سوى سليمان بن عبدالملك مأمور جمعآورى ماليات مصر بود ، چنين گفت : « اسامه ، واى بر تو ! به سوى قومى مىروى كه روزگار طولانى دچار بلا و بدبختى شدهاند . اگر بتوانى ، آنها را نجات ده و به آنها كمك كن . » هنگامى كه بر سر كار آمد ، مردم نفس راحتى كشيدند ، و در انتظار خدمات و اصلاحات اجتماعى وى نشستند .
او مردم را از خود نااميد نساخت . همين كه كار بيعت به پايان رسيد ، برنامهء خود را با بركنارى همهء كارگزاران اموى آغاز كرد . آنگاه تمام اموالى و املاكى را كه به وسيله امويان به غارت رفته بود ، يك يك به بيتالمال و صاحبان اصلى آنها باز گردانيد و خود از املاكى كه از پدرانش به ارث رسيده بود ، دست كشيد . فرزندان اموى را مجبور كرد كه كار كنند و از راه كار و كوشش ، هزينهء زندگى خود را فراهم نمايند . تمام دفترهايى را كه در آنها املاك امويان و عمالشان به ثبت رسيده بود ، طعمه آتش ساخت . روزى در ميان مردم به سخنرانى پرداخت . تو گويى از زبان مرشد و مرادش على بن ابىطالب ( ع ) سخن مىگويد ، او گفت :
مردم ، هركس بخواهد با ما باشد ، بايد پنج چيز را رعايت كند ، و گرنه ، با ما نيست : نياز كسانى كه دستشان به ما نمىرسد ، به ما برساند ، ما را در راه نيكى يارى نمايد و در راه خير ، ما را راهنمايى كند ؛ نزد ما از ديگران بدگويى نكند ، و خود را عهدهدار كارى كه شايستگى آن را ندارد قرار ندهد ! »
به عمّال جديد نوشت : « مردم گرفتار بلا و سختى و ستم و . . . و
علي صوت العدالة الإنسانية (امام على ع صداى عدالت انسانى) (فارسى) — صفحة 2191
مساهمون: جورج جرداق
ص٢١٩١