يكديگر ندارند . بنابراين ، تشيّع داراى مشخصات صريح اجتماعى است !
زندگى موالى به دست امويان شرقى و غربى ، سير وحشتناكى پيدا كرد ؛ آنها از هر سو گرفتار تحقير و قساوت و استبداد شدند ، و هر كدام همچون پردههاى ضخيم ظلمت ، زندگى آنها را تاريك نمود . اينان همواره در پى يافتن راهى بودند كه آنها را از اين بدبختىها و سيهروزيها نجات دهد ، بىاين كه اميدى به آينده خود داشته باشند . همان بدبختيهايى كه به دست امويان گريبانگير ايشان بود ، تودهء عرب را نيز فرا گرفت . آنها را مىكشتند ، و اموالشان را به غارت مىبردند و فرزندانشان را مىفروختند و در حلقوم زمامداران مىريختند .
مردم و حكّام ، در دوران اموى آن چنان بودند كه يكى از اشراف چنين توصيف مىكرد : « مردم را به دو دسته مظلوم و ظالم تقسيم كردم : از مظلوم دادخواهى نكردم ، و ظالم را از ظلم باز نداشتم . » سرانجام صبح اميد بردميد و عمربن عبدالعزيز كه از راه و رسم على پيروى مىكرد بر سر كار آمد . او يكى از پايههاى محكمى بود كه ريشههاى خود را در اعماق سرزمين قوميت فرو برده و از هر نيرنگ و خيانتى پاك بود .
مردم سخنانى از او مىشنيدند كه نمونه آن اين است : « خوش دارم كه ثروتمندان جمع شوند ، و ثروت خود را در ميان فقرا تقسيم كنند ، تا همگى مساوى باشيم . نخست خود من اين كار را انجام مىدهم . « دوست دارم كه از دسترنج خود امرارمعاش كنيم ! »
مردم مىديدند كه او به آنچه مىگويد عمل مىكند . مىديدند گفتار على ( ع ) را بر زبان مىآورد و همانند او رفتار مىكند . نقل شده
علي صوت العدالة الإنسانية (امام على ع صداى عدالت انسانى) (فارسى) — صفحة 2190
مساهمون: جورج جرداق
ص٢١٩٠