* ( وَإِذِ ابْتَلى إِبْراهِيمَ رَبُّه بِكَلِماتٍ فَأَتَمَّهُنَّ قالَ إِنِّي جاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِماماً قالَ وَمِنْ ذُرِّيَّتِي قالَ لا يَنالُ عَهْدِي الظَّالِمِينَ ) * ( 1 ) . ( و هنگامى كه [ يا بدانجهت كه : ] خداوند ابراهيم را با حوادثى آزمايش كرد و ابراهيم از عهدهء آن آزمايشها برآمد ، خدا گفت : من ترا پيشوا براى مردم قرار مىدهم . ابراهيم گفت : از نسل من هم به پيشوايى مىرسند خدا گفت : پيمان من در امامت و پيشوائى به ستمكاران نمىرسد ) . چگونه مىتواند آن همه توصيهء اكيد در بارهء تعظيم اهل بيت خويش و پيروى از آنان نمايد . و پاداش رسالت خود را محبت عاطفى به آنان قرار بدهد
مسئلهء دوم
- مفاد آيهء مباركهء قرآنى است كه مىگويد : * ( ذلِكَ الَّذِي يُبَشِّرُ الله عِبادَه الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا ) * ( 2 ) . ( بگو به آنان : من پاداشى براى رسالت خود نمىخواهم مگر محبت و و داد بر اهل بيتم ) . دليل قاطع براى اثبات اين كه موضوع محبت دودمان عصمت فوق پديدهء نسب و اتصال خانوادگى است ، همين آيه است . بتوضيح اين كه قرار دادن رسالت پيامبر با آن همه عظمت الهى كه داشته است ، در مجراى معامله اى كه قيمتش محبت و عواطف طبيعى بوده باشد ، حتى شايستهء يك انسان خردمند هم نيست كه يك عمر با همهء عقايد و رفتارها و فرهنگها و افكار مبارزه نمايد و آنها را مبدل به بهترين عقايد و مترقىترين فرهنگ و منطقىترين رفتار و سازنده ترين افكار نموده سپس بگويد : پاداش من عبارت است از اين كه به فرزندان من محبت كنيد و با اين توصيه آن قانون اساسى را به هم بزند كه مىگويد :