نمىبينم و اين غمى از غمهاى بزرگ است . » على ( ع ) با نيزه به او حمله كرد و او را به خاك مذلّت افكند و گفت : على ( ع ) را ديدى . و او را چگونه ديدى !
شايد زيباترين رجزى كه از اين جنگ باقىمانده ، رجز مالك اشتر نخعى ، يكى از فرماندهان لشكر على ( ع ) در جنگ جمل و صفين است . او مىگويد :
« وقتى جنگ دندانهاى خود را نشان داد و به كار گرفت و از شدت خشم لباسهاى خود را پاره كرد ، ما پيشاپيش جنگ هستيم و پس نخواهيم ماند . دشمن در چشم ما مرد رزم نيست . هر كه امروز از جنگ بترسد ، من نمىترسم . نه از نيزهاش و نه از شمشيرش . »
اجساد كشتگان زمين را سياه كرد . اين وضع على ( ع ) را غمگين ساخت و تصميم گرفت نقشهاى بهكار گيرد تا آنان را كه زنده ماندهاند ، نجات دهد . به همين جهت فرمان داد : شتر عايشه را پى كنند .
در پى فرمان على ( ع ) ، پاى شتر عايشه قطع شد و سربازان مثلّث قريشى گريختند . طلحه و زبير هم كشته شدند . دربارهء كشته شدن زبير روايات گوناگونى وجود دارد . مىگويند : « عمروبن جرموز » به وادى السباع رفت و زبير را غافلگير ساخت و از پشت سر او را با نيزه كشت . هنگامى كه خبر قتل او به على ( ع ) رسيد ، غمگين شد و به قاتلش لعنت فرستاد .
اما طلحه ، به تير همپيمان خود ، مروانبن حكم به قتل رسيد . مروان در حال تيراندازى مىگفت : « از امروز به انتظار خونخواهى عثمان نخواهم نشست . » كسانى كه روحيه و داستانهاى مروان را مىشناسند ، مىدانند كه مروان در قتل طلحه يكى از فصول
علي صوت العدالة الإنسانية (امام على ع صداى عدالت انسانى) (فارسى) — صفحة 1881
مساهمون: جورج جرداق
ص١٨٨١