خدايا تو شاهد باش
* ابنحنيف را بكشيد !
عايشه
* آيا هزار مرد جنگى نيست كه با من همگام شوند ، شايد بتوانيم على ( ع ) را قبل از آنكه به ما برسد به قتل برسانيم .
زبير
* من شما را دعوت كردم كه شاهد كارهاى ما باشيد . اگر بازگشت نمودند ، خواستهء ما عملى شده است و اگر لجاجت كردند ما با آنها مدارا مىكنيم !
على ( ع )
* اى ابو يقظان ، آيا مىخواهى مرا بكشى ؟
زبير
* نه يا اباعبدالله .
عمّار
* على ( ع ) همچون شعلهء آتش به گروه طغيانگر حمله كرد !
لشكر عايشه در شب سردى وارد بصره شد . لشكريان عدّهاى از مردم بصره را در مسجد به قتل رساندند ، سپس به خانه « عثمان بن حنيف » ، فرماندار امام على ( ع ) ريختند و نسبت به او توهين كردند ، او را شكنجه دادند و در بىادبى و تحقير و ضرب و شتم ، از حد گذشتند .