در هر صورت ، مقايسهء بين تاريخ طبرى و نوشتههاى ديگران در اين موضوع ، كه شمهاى از آنها نقل شد ، براى افراد منصف ثابت مىكند كه نسبت دادن عقايد شيعه به ابنسبا ، تهمت و افتراء و دروغ محض است كه دست جنايتكار تعصب و سياستهاى تفرقهانداز آنها را به روى كاغذ آورده است .
پس همانطور كه اشاره شد راوى اين داستان ، جز « سيف » كس ديگرى نبوده است ، و اكنون با معرفى « سيف » ارزش روايات او را كاملًا روشن مىكنيم :
سيف كيست ؟ !
سيفبن عمر تميمى برجمى كوفى ، مؤلف كتاب الفتوح و الردة و كتاب الجمل و مسير عايشه و على است كه در سال 170 ه در زمان خلافت « هارونالرشيد » در گذشته است .
بديهى است كه شخصيت هر رواى با رجوع به كتب رجال معلوم مىشود و وقتى شخصيت وى روشن شد ، ارزش روايتها و احاديث نقل شده از او هم روشن مىگردد .
« سيف » چنان كه در كتب : فهرست ابن انديم ص 137 و ميزان الاعتدال ذهبى ج 1 ص 438 شمارهء 3581 و تهذيب التهذيب ج 4 ص 297 به نقل از علماى رجال ، معرفى شده است : « فردى بوده ضعيف الحديث و بىارزش ، كه از افراد مجهول روايت مىكند و از نظر نقل روايت هم كاملًا بىاعتبار بوده و عموم روايات او بىاهميت و منكر است و خود او هم متهم به جعل حديث و زندقه است » . « 1 »
هامش
( 1 ) عبداللَّه بن سبا جلد اول ص 17 ، الغدير ج 8 ص 84 و 85