سپس گفت : « اى عباس ، به خدا سوگند ، وقتى ديدم پيرزن كودكان را با سنگريزه سرگرم مىسازد ، سنگينى كوهها را بر كمر و دوش خود احساس كردم . تا اين كه غذا آوردم و به آنها خورانيدم و سير شدند و به بازى و خنده پرداختند ، آنگاه احساس سبكى كردم . » عمر مرا به خانهء خود برد و با يكديگر شب را صبح نموديم . صبح كه پيرزن آمد ، عمر براى او و كودكانش حقوقى برقرار كرد كه هر ماه از بيتالمال به او پرداخت شود .
* * * آرى اين همان سيره و روشى است كه پيامبر ( ص ) در ميان مردم پيش گرفته بود و پس از آن حضرت ، ابوبكر و عمربن خطاب هم همان روش را دنبال كردهاند و ياد اين اعمال انسانى ، مردم را از سياست و حكومت عثمان بن عفان منزجر مىكرد . يعنى مردم در اين مدت عادت كرده بودند كه ببينند به حقوق خود نايل مىشوند و سرانجام استانداران و فرمانداران ستمگر را ببينند كه چگونه اموالشان مصادره مىشود و اموال مردم از آنها باز گرفته مىشود و در جاى خود مصرف مىگردد . مسلمانان درك كرده بودند كه زمامدار ، حافظ مصالح آنهاست ، نه سود طلب است و نه ذخيره ساز ؛ و مىدانستند كه افراد دور و نزديك در برابر حق برابرند . و هميشه ديده بودند كه صحابه بزرگ پيغمبر ( ص ) ، مانند علىبن ابيطالب ( ع ) و ابوذر غفارى و ديگران ، پرچمداران حق و مشعلدارانى هستند كه در سختيها به آنها پناه برده مىشود .
به همين جهت بود كه تمام مسلمانان در بر طرف نمودن احتياجات آنان و دفاع از حقوقشان و احترام به دستوراتشان در
علي صوت العدالة الإنسانية (امام على ع صداى عدالت انسانى) (فارسى) — صفحة 1674
مساهمون: جورج جرداق
ص١٦٧٤