بيعت كنيد .
عمر و ابو عبيده ، يكصدا گفتند : با وجود تو به خدا قسم هرگز ما جرأت نداشته كه در امر خلافت بر تو پيشدستى كنيم درحالىكه يار غار پيامبر ( ص ) هستى » « 1 » .
عبد الرّحمن بن عوف هم از جا برخاست و ضمن سخنانى گفت : اى گروه انصار ، اگرچه شما را مقامى و الا و شامخ است ، امّا در ميان شما كسانى مانند ابو بكر و عمر يافت نمىشود .
منذر بن أبى الارقم نيز برخاست و روى به عبد الرّحمن كرد و گفت :
ما برترى كسانى را كه نام بردى منكر نيستيم ، بهويژه كه در ميان ايشان مردى است كه اگر براى به دست گرفتن زمام امور حكومت پيش قدم مىشد ، كسى با او به مخالفت برنمىخاست . [ منظور منذر ، على ابن ابى طالب ( ع ) بود ] « 2 » .
آنگاه برخى از انصار بانگ برداشتند كه : ما فقط با على بيعت مىكنيم .
عمر ، خود مىگويد :
سروصدا و همهمهء حاضران از هر طرف برخاست و سخنان نامفهوم از هر گوشه شنيده مىشد ، تا آنجا كه ترسيدم اختلاف ، موجب از هم گسيختگى شيرازهء كار ما بشود . اين بود كه به ابو بكر گفتم : دستت را دراز كن تا با تو بيعت كنم « 3 » .
هامش
( 1 ) . « و اللّه ما كنّا لنتقدمك و أنت صاحب رسول اللّه و ثاني اثنين » .
( 2 ) . آنچه كه در ميان [ ] آمده ، سخن يعقوبى است . - تاريخ يعقوبى 2 / 123 .
( 3 ) . بعد ازآنكه عمر توانست انصار را از بيعت با سعد بن عباده منصرف كند ، انصار -