گرداب هلاكت افتاده باشد ؟
حباب بار ديگر برخاست و گفت :
اى گروه انصار ، دستبهدست هم بدهيد و به سخن اين مرد و يارانش گوش ندهيد كه حق خود را در حكومت و زمامدارى از دست خواهيد داد .
اگر اينان زير بار خواستهء شما نرفتند ، ايشان را از سرزمين خود بيرون كنيد و حرف خود را به كرسى بنشانيد و زمام امور را به دست بگيريد كه ، به خدا قسم ، شما از آنان به فرمانروايى سزاوارتريد ؛ چه ، كافران به ضرب شمشير شما سر فرود آوردند و به اين آيين گرويدند .
من در ميان شما ، به منزلهء چوبى هستم كه شتران پشت خود را با آن مىخارانند « 1 » ( كنايه از اينكه در مواقع سختى و گرفتارى به رأى من پناه مىبرند ) و همانند درخت تناورىام كه جانپناهى براى ناتوانان است . به خدا قسم چنانچه بخواهيد جنگ و خونريزى را از سر مىگيريم « 2 » .
عمر گفت : آنگاه خدا تو را مىكشد « 3 » .
حباب پاسخ داد : خدا تو را مىكشد .
هامش
- و اضاعوا الثّمرة » ( شرح نهج البلاغهء ابن ابى الحديد 2 / 2 ، چاپ اول ) يعنى : به درخت استدلال نمودند ولى ميوهء همان درخت را فراموش كردند . كنايه از اينكه مهاجران بر انصار احتجاج كردند كه چون از قريشاند ، و پيامبر ( ص ) هم از قريش است ، پس ، خلافت حق ايشان است و نه انصار . حضرت امير ( ع ) مىفرمايد : بنا به همين استدلال ، ما كه اهل بيت پيامبريم ميوهء درخت رسالت ، به خلافت سزاوارتريم از شما مهاجران ؛ لكن شما ما را فراموش كرديد و حقّمان را ضايع نموديد .
( 1 ) . اين گفتار ، مثلى است در عرب براى كسى كه در برخوردها تجربه آموخته است .
( 2 ) . نصّ عبارت چنين است : « اما و اللّه لو شئتم لنعيدنّها جذعة » .
( 3 ) . اين سخن عمر تهديد بقتل بود .