ابو عبيده چون چنان ديد ، خطاب به انصار گفت :
اى گروه انصار ، شما نخستين كسانى بوديد كه به يارى رسول خدا ( ص ) و دفاع از دين برخاستيد . اكنون در تبديل و تغيير دين و اساس وحدت مسلمانان ، نخستين كس نباشيد ! .
پس از سخنان زيركانهء ابو عبيده ، بشير بن سعد خزرجى « 1 » از جاى برخاست و گفت : اى گروه انصار ، به خدا قسم كه ما در جهاد با مشركان و پيشگامى در پذيرش اسلام داراى موقعيت و مقامى و الا شدهايم و در اين امر ، بجز خشنودى خدا و فرمانبردارى از پيامبر ( ص ) و بردبارى و خودسازى نفسمان ، چيزى نخواستهايم . پس شايسته نيست كه ما با داشتن آن همه فضايل ، بر مردم گردنكشى كنيم و بر آنان منّت بگذاريم و آن را وسيلهء كسب مالومنال دنياى خود سازيم . خداوند ولىنعمت ماست ، او در اين مورد بر ما منّت نهاده است . اى مردم ، بدانيد كه محمّد ( ص ) از قريش است و افراد قبيلهاش به او نزديكترند و در به دست گرفتن رياست و حكومتش از ديگران سزاوارتر ؛ و من از خدا مىخواهم كه هرگز مرا نبيند كه در امر حكومت ، با آنان به نزاع برخاسته باشم . پس شما هم از خدا بترسيد و با آنان مخالفت نكنيد و در امر حكومت با ايشان به ستيزه برنخيزيد و دشمنى نكنيد .
چون بشير سخن به پايان برد ، ابو بكر برخاست و گفت :
اين عمر و اين هم ابو عبيده ؛ هركدام را كه مىخواهيد انتخاب و با او
هامش
( 1 ) . او پدر نعمان بن بشير و از بزرگان خزرج بود و سابقهء حسادتى ميان او و سعد بن عباده بود . - شرح نهج البلاغهء ابن ابى الحديد 2 / 2 - 5 .