نمىنشينم مگر كه شكمش را بدرم « 1 » .
آرى ، مردم در اواخر عصر خلافت عثمان ، بر واليان او چنين جرىّ شده بودند .
رفتار عثمان با عمّار
در آخر كار عثمان ، صحابه جمع شدند ؛ مقداد ، عمّار ياسر ، طلحه و زبير و ديگر اصحاب پيامبر ( ص ) گرد آمدند و در نامهاى كارهاى خلاف عثمان را نوشتند و گفتند : اگر از اين كارها دست نكشى ، ما بر تو قيام مىكنيم .
كسى جرأت نكرد نامه را براى عثمان ببرد . عمّار نامه را برد . عثمان ، نامه را كه خواند ، گفت : در برابر من ، از بين همهء اينها ، تو قيام كردى ؟ ! عمّار گفت : من براى تو نصيحتگرم . عثمان به غلامانش دستور داد كه عمّار را بر روى زمين خواباندند ، بعد ، خود با لگد به عورت عمّار كوبيد . او پيرمرد و ضعيف بود ؛ از شدّت درد ، از حال رفت « 2 » .
عملكرد عثمان با اموال بيت المال
عثمان مىگفت : « لو انّ بيدي مفاتيح الجنّة لا عطيتها بني اميّة حتّى
هامش
- نمىشود . بار گناه جنّ و انس را حمل مىكند . روزى طلب حكومت مىكند . پس اگر او را يافتيد شكمش را پاره كنيد . در آن هنگام ، در دست رسول خدا شاخهء درختى بود كه يك سر آن را در شكم معاويه قرار داد ( نيز رجوع كنيد به الاصابة 2 / 394 ، چاپ اوّل ، مصر ) .
( 1 ) . الاصابة 2 / 394 ؛ اسد الغابه 3 / 299 ؛ الاستيعاب ص 400 ؛ تهذيب التّهذيب 6 / 192 .
( 2 ) . انساب الاشراف 5 / 49 و 54 ؛ العقد الفريد 2 / 272 . نيز نگاه كنيد به : الامامة و السياسة ابن قتيبهء دينورى و تاريخ يعقوبى 2 / 150 .