كه فتح كردند ، امراى لشكر و واليان شهرها را همه از قريش گماشتند « 1 » .
بدين سبب ، انصار فقير شدند و عقب افتادند تا جايى كه نان شب نداشتند .
اينكه در سيرهء حضرت سجّاد ( ع ) و حضرت باقر ( ع ) و حضرت صادق ( ع ) مىخوانيم كه شبانه به در خانهء فقراى مدينه مىرفتند و به آنان نان و پول مىرساندند ، آن فقرا فرزندان همان انصار بودند .
هامش
- ب ) هركس به قريش توهين كند ، خدا او را پست كند ( مسند احمد 1 / 64 و 171 و 176 و 183 ؛ مسند طيالسى ، حديث 209 ) .
ج ) مردم در امر حكومت تابع قريشاند . مسلمان اين امّت تابع مسلمان قريش و كافرشان تابع كافر قريش است ( صحيح بخارى 2 / 176 ؛ صحيح مسلم 1415 ؛ مسند احمد 1 / 101 و 2 / 243 و 261 و 319 و 395 و 433 ؛ مسند طيالسى 313 ، حديث 2380 ) .
د ) حكومت از آن قريش است . حتّى اگر دو نفر روى زمين باشند ، قريش بايد بر آنها حكومت كند ( صحيح بخارى 4 / 155 ؛ مسند احمد 2 / 29 و 93 و 128 ؛ صحيح مسلم 1452 ؛ مسند طيالسى 264 ، حديث 1956 ) .
ه ) امر قريش را فرمان بريد و كارى به كارهايشان نداشته باشيد ( مسند احمد 4 / 260 ؛ مسند طيالسى ، حديث 1185 ) .
( 1 ) . البتّه چون حضرت امير ( ع ) به حكومت رسيد ، اين انحصار حكومت قريشى را در هم شكست . بيت المال را ، بالسويّه ، در ميان مردم تقسيم كرد و همچون پيامبر اكرم ( ص ) فرقى ميان قريش و غير قريش نگذاشت . خود نيز ، همچون بقيهء مسلمين ، تنها سه دينار برداشت و به قنبر غلام خود هم سه دينار داد . در انتصابات از افراد غير قريشى هم استفاده كرد و انصار را به امارت ولايات منصوب نمود . مثلا عثمان بن حنيف را والى بصره و برادر او را والى مدينه كرد و قيس بن سعد بن عباده و پس از او مالك اشتر را والى مصر و ديگرى را والى اسكندريّه كرد . در مقابل ، معاويه قريشى را از حكومت شام عزل نمود و درخواست طلحه و زبير را براى احراز مقام ردّ كرد . البتّه يكى دو نفر از قريش را هم به كار گماشت ، لكن انحصار حكومت در قريش را از بين برد . ( براى تفصيل بيشتر ، نگاه كنيد به : نقش ائمّه در احياى دين ، تأليف نگارنده 14 / 159 به بعد ) .