درود باد . . . مرگ زهرا ضربتى بود كه دلم را خسته و اندوهم را پيوسته كرد ، و چه زود جمع ما را به پريشانى كشاند . شكايت خود را به خدا مىبرم و دخترت را به تو مىسپارم . به زودى به تو خواهد گفت كه امّتت ، پس از تو ، با وى چه ستمها كردند . آنچه خواهى از او بجو و هرچه خواهى به دو بگو ، تا سرّ دل بر تو بگشايد و خونى كه خورده است بيرون آيد و خدا ، كه بهترين داور است ، ميان او و ستمكاران داورى نمايد . . . خدا گواه است كه دخترت پنهانى به خاك مىرود . هنوز روزى چند از مرگ تو نگذشته و نام تو از زبانها نرفته كه حقّ او را بردند و ميراث او را خوردند . درد دل را با تو در ميان مىگذارم و دل را به ياد تو خوش مىدارم ، كه درود خدا بر تو باد و سلام و رضوان خدا بر فاطمه « 1 » .
صبح كه شد ، اهل مدينه باخبر شدند كه دختر پيامبر را شبانه دفن كردهاند . گمان كردند كه قبر حضرت زهرا ( س ) در بقيع است .
[ عمر و يارانش ] آمدند و گفتند : زنها را مىآوريم و اين قبرها را مىشكافيم تا ببينيم جسد زهرا در كجاست ، و بر آن نماز مىخوانيم .
حضرت امير ( ع ) ، غضبناك ، به بقيع آمد و فرمود : چنانچه كسى از شما به اين قبرها دست بزند ، زمين را از خونش رنگين مىكنم . آنان نيز ، چون حضرت على ( ع ) را در آن حال ديدند ، آنجا را ترك كردند « 2 » .
اصبغ بن نباته ، از امير المؤمنين سؤال كرد كه چرا شبانگاه حضرت زهرا
هامش
( 1 ) . كافى 1 / 458 - 459 و نيز بنگريد به شرح نهج البلاغهء ابن ابى الحديد 10 / 265 ، چاپ ايران .
( 2 ) . بحار الانوار 43 / 171 - 172 .