بعد از آنكه كوتاهى كرديد و على ( ع ) را خانهنشين نموديد و به اهل بيت پيامبر ( ص ) جسارت روا داشتيد و مأمور ابو بكر ، به اتّكاى بيعت شما ، براى سوزاندن خانهء دختر رسول خدا آتش آورد و . . . ديگر كار از كار گذشته است و عذرى پذيرفته نيست و دورهء ظلم و تباهى آغاز گشته است ) .
عيادت ابو بكر و عمر از حضرت زهرا ( س )
وقتى حال حضرت زهرا ( س ) رو به وخامت گذارد و بيمارىاش شدّت گرفت ، ابو بكر و عمر خواستند كه سابقهء خوبى براى خود درست كنند و بگويند كه به ديدن زهرا ( س ) رفتيم و در آخر ، باهم صلح كرديم و حضرت از ما گذشت . لذا از حضرت امير ( ع ) تقاضا كردند كه براى آن دو از حضرت زهرا ( س ) اجازه بگيرد تا بيايند به احوالپرسى وى .
حضرت زهرا ( س ) ميل نداشت . حضرت امير ( ع ) اصرار كرد . زهرا ( س ) فرمود : « خانه ، خانهء شماست و بانوى [ خانه ] هم ، بانوى شماست » « 1 » . ابو بكر و عمر آمدند . حضرت زهرا ( س ) روى به ديوار و پشت به آنها كرد . گفتند : آمدهايم كه رضاى شما را حاصل كنيم ، حضرت ( س ) فرمود : « من با شما حرف نمىزنم مگر كه قول بدهيد كه آنچه را كه مىگويم ، اگر راست است ، به راستى آن شهادت بدهيد » . قبول كردند .
حضرت زهرا ( س ) فرمود : يادتان مىآيد كه پيامبر ( ص ) فرمود : « رضاى فاطمه ، رضاى خداوند است ، و خداوند به سبب « 2 » غضب فاطمه ، غضب مىفرمايد ؟ » گفتند : بلى ، حضرت ( س ) فرمود : خدايا ، شاهد باش كه من
هامش
( 1 ) . البيت بيتك و الحرّة حرّتك .
( 2 ) . رضا اللّه من رضا فاطمة . انّ اللّه يغضب لغضب فاطمة و يرضى لرضا فاطمة .