نبود كه بر روى آب راه مىرفت و مردگان را زنده مىكرد ؟ مگر حزقيل نبود كه به دستور خدا گروهى از مردگان را جان و روان بخشيد ، در حالى كه پيروان هيچيك از آنان ، آنها را خدا نشمرده و آفريدگار نمىدانند .
آنگاه حضرت به سوى رأسالجالوت توجه كرده ، فرمودند : داستان اين عده را در تورات خواندهاى ؟ اينان مردمانى بودند كه بختالنّصر وقتى براى فتحبيتالمقدس يورش آورده ، اينها را از طايفهء بنىاسرائيل به اسارت گرفت و با خود به بابل برد و در آنجا جان سپردند ، سپس خداوند متعال حزقيل پيامبر را به سوى ايشان فرستاد تا با دعا آنان را زنده نمود . حضرت ، آياتى چند از تورات را كه در اين باره بود ، خواند كه همگى اعتراف و اقرار نمودند .
سپس حضرت رضا عليه السلام تاريخ و سرگذشت عدهء ديگر از مردگانى را كه به وسيلهء دعاى پيامبران زنده شده بودند ، ذكر نمود و سپس فرمود :
حضرت ابراهيم عليه السلام هم سر مرغان را بريد و هر كدام را در محلى قرار داد ، سپس آنها را صدا كرد ، با اذن پروردگار عالم به حركت افتاده ، به سوى ابراهيم دويدند .
مگر موساى كليم نبود كه وقتى با هفتاد نفر از پيروان برگزيدهء خود به سوى كوه حركت كردند آن جماعت به حضرت گفتند : شما كه خدا را ديدهايد ، پس او را به ما هم نشان دهيد ، آنچنان كه خود ديدهايد .
موسى عليه السلام گفت : من هيچ وقت خدا را به چشم ظاهر نديدهام ، مگر خدا به چشم ديده مىشود ؟ قوم موسى عليه السلام گفتند : پس هرگاه خدا را آشكارا به ما نشان ندهى ، به تو ايمان نخواهيم آورد . در نتيجهء اين گفتوگوى كفرآميز ، صاعقهاى ايشان را درگرفت كه همگى به هلاكت رسيدند و موسى عليه السلام تنها ماند .
حضرت موسى عليه السلام رو به جانب خدا آورد و عرض كرد : پروردگارا ، هفتاد مرد را انتخاب كردم و با خود به كوه آوردم ، هرگاه همينطور خودم تنها به سوى قوم برگردم و خبر هلاكت آنان را برسانم ، چطور از من قبول مىكنند ؟ اگر مىخواستى مرا هم با
التوضيح في بيان ما هو الانجيل ومن هو المسيح (پژوهشى درباره انجيل و مسيح) (فارسى) — صفحة 70
مساهمون: الشيخ محمد حسين كاشف الغطاء
ص٧٠