تخطي إلى المحتوى الرئيسي

التوضيح في بيان ما هو الانجيل ومن هو المسيح (پژوهشى درباره انجيل و مسيح) (فارسى) — صفحة 65

مساهمون:

ص٦٥
اميدوارم ، خداوند شما را بر آنان غالب سازد ، فقط تذكارى بود كه يادآور شدم . سپس فرمودند : آيا مىدانى مأمون چه وقت از عمل خود پشيمان مىگردد ؟ عرض كردم : نه . فرمودند : وقتى كه احتجاج مرا بشنود كه با اهل تورات و انجيل وزبور ، هر كدام از كتابشان و با آتش‌پرستان و روميان و صاحبان عقايد مختلف با فرهنگ و مطالب خودشان صحبت كنم و دليل هر طايفه را از دستش گرفته چنان احتجاجى نمايم كه مدعاى خود را ترك گفته و حرف مرا بپذيرند . آن وقت است كه‌مأمون از اين عمل خود نادم و پشيمان خواهد شد و در اين كار به جز ذات پروردگار از كسى نيرو و استمداد نمىجويم ، زيرا كه تمامى نيروها و قدرت‌ها از آن خداوند بزرگ مىباشد . * * * نوفلى گويد : تازه سپيدهء صبح از افق نمايان گشته بود كه فضل‌بن‌سهل به حضور امام آمد و عرضه داشت : فدايت شوم ، عموزاده‌ات در انتظار شماست و اشخاص مورد نظر آمده‌اند ، شما چه نظرى داريد ؟ تشريف مىآوريد ؟ امام فرمود : شما جلوتر از من برويد ، من هم به زودى خواهم رسيد . فضل رفت . حضرت وضو ساخت و شربتى هم ميل نمود و به ما هم از آن شربت داد و از منزل خارج شديم . ما در حضورشان بوديم تا وارد مجلس مأمون گرديد . مجلس عظمت و شكوه مخصوصى داشت . بزرگان ، اشراف و علما سرتاسر مجلس را فراگرفته بودند . محمدبن‌جعفر با عده‌اى از بنىهاشم و نواده‌هاى ابىطالب و صاحب‌منصبان لشكرى حضور داشتند . وقتى امام وارد مجلس شد ، مأمون و تمامى اهل مجلس از بنىهاشم و علما و صاحب‌منصبان به احترام حضرت به‌پا خاستند و ايستادند تا اين‌كه دستور جلوس صادر گرديد . موقعى كه همه نشستند ، مأمون كاملًا متوجه حضرت شد و با ايشان مشغول صحبت و گفت‌وگو گرديد . سپس رو به جاثليق ( بزرگ علماى نصارى ) نمود و گفت : ايشان پسر عموى من ، على فرزند موسى ملقب به رضا از فرزندان فاطمهء زهرا عليها السلام دختر پيغمبر ما و از اولاد علىبن‌ابىطالب عليه السلام