ناچار شدم .
به جان خودم سوگند كه آنان ديگر مجوزى براى سكوت و دليلى بر حوصله و بردبارى باقى نگذاشتند و از اينروست كه من همهء مسلمانان را قبل از ديگران به موارد غفلت و نادانى آنان مطلع مىسازم و آنان را مانند روز روشن و آفتاب تابان عيان و آشكار مىكنم .
مباحثه با جاثليق
من قبل از شروع به مطلب ، متن مناظرهاى را كه هزار و اندى سال پيش بين يكى از پيشوايان بزرگ ما و يكى از رهبران مسيحيت در آن زمان رخ داده است ، « 1 » نقل مىكنم و سپس بحث خود را آغاز مىنمايم . شيخ صدوق يكى از بزرگان علماى قرن سوم شيعه در كتاب عيون اخبار با سند مخصوص خويش كه منتهى به « حسين بن محمد نوفلى هاشمى » مىگردد ، نقل كرده است وقتى كه حضرت رضا عليه السلام بنا به دعوت مأمون به ايران آمد ، مأمون به فضلبنسهل دستور داد كه صاحبان تمام عقايد مختلف ، مانند جاثليق ، رأسالجالوت و بزرگان ستارهپرستان و پيروان زرتشت و نسطاس رومى و متكلمين اسلامى و هواداران عقايد مختلف ديگر را جمع نمايد تا مناظرهاى دربارهء مذاهب و عقايد صورت گيرد و او معلومات حضرت و علماى ديگر را دريابد .
وقتى تمام علماى مذاهب مختلف ، به كوشش فضل در مجلسى گرد هم آمدند ، فضل به مأمون خبر داد . وى همه را به مجلس خود احضار نمود و اظهار داشت : من شما را به خاطر كار پسنديدهاى جمع كردهام و دوست دارم با پسر عمويم - / اين مرد
هامش
( 1 ) . متن مذاكرات امام با رهبران مذاهب مسيحى ، زرتشتى ، يهود و . . . ، در كتاب عيون اخبارالرضا شيخ صدوق ، ج 1 ، ص 154 - 178 و در كتب معتبر ديگر شيعه درج شده و آيةاللَّه كاشفالغطاء فقط قسمتى از آن را نقل كردهاند و ما هم به ترجمهء همان قسمت اكتفا مىكنيم ( خ ) .