مهندس بازرگان نوشتهاند ، دور از واقعبينى مىداند . البته ما در اينجا با تاريخ گذشته - و جنگهاى صليبى و قتل عام مسلمانان در اسپانيا و . . . به وسيلهء مسيحيان و به دستور پدران روحانى - كارى نداريم ، ولى لازم است كه نظريهء آقاى مهندس بازرگان را آنطور كه هست توضيح دهيم . ايشان معتقدند كه يك مسيحى قوانينى براى همهء مسائل زندگى خود ندارد و از نظر قوانين ، نيازمند قوانين بشرى است و قهراً نمىتواند همهء امور زندگى خود را مطابق هدفهاى دينى تطبيق كند و مجبور مىشود كه به پرنسيبهاى ديگرى توسل جويد و بدون شك نه تنها در توليد و تشكيل اين عقيدهها و قوانين ، سليقهها و عوامل مختلفى از قبيل وطن ، مليت ، نژاد ، پول ، مقام و . . . دخيل خواهند بود ، بلكه در پيدايش عقيده و فكر و قانون ، منشأ اثر خواهند بود و « نتيجهء اين امر ، يك نوع شرك مىشود و چون قهراً كليهء عيسويان به اصول و قوانين واحدى منتهى نمىگردند ، اختلاف حاصل مىشود و چون اختلاف با روح تنازع توأم مىشود ، به طورى كه گفتيم خصومتهاى سياسى نتيجه مىگردد . اين مسئله را مىتوان براى ديانت مسيح فقر قوانين ناميد كه منتهى به شرك داخلى و خصومت خارجى مىشود . . . . » « 1 » نه جناب آقاى مهندس بازرگان و نه ما ، هرگز نمىگوييم كه نتيجهء مستقيم تعليمات مسيحيت واقعى ، جنگ و خونريزى است ، بلكه نقص همهجانبهء دين فعلى مسيحيان كه روزگار آن سپرى شده ( به همراهى كوتهنظرىها و تعصبات پدران روحانى ) تاكنون موجب جنگ و فساد شده است .
« . . . در اروپا دين بوده و هست ، شيوع كامل دارد ، ولى دينى است كه براى امروز كاملًا ناقص مىباشد . نقص دين مانع رشد آن شده ، بالاخره منجر به شرك گشته ؛ برابر دكان خدا كه جور و جامع تمام متاعهاى مورد تقاضا نيست ، صدها دكان ديگر باز شده
هامش
( 1 ) . مهدى بازرگان ، مذهب در اروپا ، ص 52 .