و مردم را با حكمت و پند نيكو به راه پروردگارت دعوت كن و به بهترين وجه ممكن با آنها جدال نما .
يقيناً اگر اين شرط از طرفين رعايت مىشد « 1 » كار نفاق و نقار و جنگها و خونريزىها به پايه امروز نمىرسيد .
* * * اين تذكر از بابت قديمى بودن و دامنهدار بودن موضوع بود كه به اختصار اشاره رفت . مطلب ديگرى كه جا دارد در مقدمه بيان شود و تا حدودِ امكان رفعِ كدورت خاطر و ترديد از خواننده به عمل آيد ، اشكال كار ، دقيق بودن بحث مىباشد ، چه از نظر اجتماعى و ملى و چه از نظر دينى .
از نظر اجتماعى و ملى ، اينكه ما ايرانىهاى شرقىِ مسلمان ، آيا حق داريم به خود اجازه دهيم دربارهء معتقدات ملل مسيحى يعنى مللى كه فعلًا بر ما تفوق دارند و در افكار و آداب و علم و زندگى و اقتصاد و غيره خواه ناخواه رهبر ما شدهاند ، اظهار نظر كنيم ؟
بسيارى از جوانان - به خيال خود ، روشنفكران - و بعضى از پيشوايان تجدد آيا نگفتهاند و نمىگويند كه فرنگىها چون همه چيزشان از ما جلوتر است ، حتماً دينشان هم بهتر است و اگر ما عقبافتاده و توسرىخور شدهايم ، حتماً اسلام سهم بسزايى در اين امر دارد ؟
يكى از فوايد اين كتاب ، عنوان شدن همين مطلب است . قبل از جواب به ايراد بالا ، انصاف بدهيم كه منحيثالمجموع و در عالم مقايسه با خيلى از اروپايىها ، نه تنها از جهات علم و سياست و صنعت عقب هستيم ، بلكه از جنبه اخلاق و فضايل و اعمال
هامش
( 1 ) . بايد اعتراف كرد كه اين شرط بيشتر از جانب مسيحيان و پدران روحانى رعايت نشده و البته جهال مسلمانان نيزمتأسفانه در گذشته بر غرضورزىهاى مسيحيان دامن زدهاند ( خ ) .