مجادله با اهل كتاب از همان اوان بعثت حضرت ختمى مرتبت صلى الله عليه و آله افتتاح شد و مسلماً تا زمانى هم كه ملل مسلمان و مسيحى و يهودى وجود خواهد داشت و تا زمانى كه در وجدان هر فرد متدين و بلكه هر فرد متفكر ، خاصيت تحقيق و خصوصيت ترديد و انتقاد زبانه مىكشد ، اين بحث ادامه خواهد داشت .
البته شروع جدال و برافراشتن علم نزاع از طرف خود اهل كتاب شد و بسيار طبيعى بود كه چنين باشد ، زيرا كه انسان بنا به فطرت دفاع نفس و غريزه ارتجاعى در برابر هر نوظهور ، عكسالعملى ابراز مىدارد .
عكسالعمل در زمينه دارايىهاى معنوى و مكتسبات فكرى و اعتقادى اتفاقاً خيلى قوىتر از مايملكهاى مادى مىباشد ، خصوصاً وقتى شخصى در حريف نوجوان استشمام بهترى و برترى هم نمايد . بعداز مشركين عهد جاهليت كه به زودى خاموش و محو شدند ، پيشوايان يهود و نصرانيت - كه قبلًا افتخار و انتظار طليعه توحيد را داشتند - به عيبجويى و تمسخر و پس از آن به مزاحمت و تعرض پرداختند و روز به روز چه در زمان حضرت و چه بعداز رحلت ، دامنه را وسيعتر كردند تا جايى كه به اعتراف نويسندگانى مانند « كنت هانرى دو گاسپرى » و « اميل درمنگام » اتهامات را از حدود انصاف و ادب به ماوراى امكان و بدايت رساندند و اختلاف را كه در عهد نجاشى كمتر از خراش شمشير روى خاك بود ، به صورت دره ژرف مخوف و غيرقابل عبورى درآوردند .
فرستاده خدا در برابر اين حمله ، شانه خالى نكرد . شايد مانند هر مدعى و مخترعى كه متاعى تازه به بازار افكار آورده است ، پهلوان دلير از پيدا شدن مبارز شاد شد .
خداوند به يك شرط او را مجاز و مأمور اين كار ساخت :
« أُدْعُ إِلى سَبِيلِ رَبِّكَ بِالحِكْمَةِ وَالمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ وَجادِلْهُمْ بِالَّتِى هِىَ أَحْسَنُ » ؛ « 1 »
هامش
( 1 ) . نحل ، آيهء 125 .