بهمحمد صلى الله عليه و آله و پيغمبر اسلام است .
و علاوه ، بر فرض اينكه آن جملات مربوط به عيسى باشد ، ما نمىتوانيم بپذيريم كه در آن اشاره به خدايى مسيح شده باشد ، كجا مانده كه صراحتى در كار باشد و البته همه مىدانيم كه در اصطلاح عهد قديم و جديد - كتاب مقدس - لفظ خدا را بر صاحبان قدرت و رؤسا و بزرگان اطلاق مىكردهاند ، چنانكه دربارهء هارون و موسى هم اطلاق شده است .
جاى تعجب است كه براى مسائل عقلى و فكرى با الفاظ توخالى استدلال كنيم ، زيرا الفاظ خود داراى احتمالات گوناگونى هستند و اگر دست تحريف و نسخ و مسخ و . . . نيز با آنها بازى كند ، در آنوقت به هيچوجه نمىتوان كوچكترين ارزشى براى معانى ادعايى بر آنها ، قائل شد و اصولًا اينگونه حوادث اگر در مسائل جزئى و فرعى رخ دهد ، ما را در اصالت آنها مشكوك مىسازد ، چه رسد به احكام اصولى و اعتقادى كه پايهء دين بر آنها بيان شده باشد .
* * * اين پدر روحانى اگر از استدلالات عقلى و برهان صريح ، صرفنظر مىكرد و به جستوجوى دلالتهاى عقلى كلمات مىپرداخت و به همين مقدار از برهان صريح قناعت مىكرد ، ممكن بود كه كار به جايى منتهى گردد و مشكل آسان شود ، ولى اين پدر روحانى صفحات زيادى از مجلهء خود را اشغال كرده و حجت و دليل و مدعا و دلالتهاى عقلى را به هم مخلوط كرده است و ما محملى براى عمل اين پدر روحانى نداريم ، جز اينكه بگوييم از علم منطق و قواعد معقول فلسفى و طريق مناظره و احتجاج ، بىاطلاع بوده است .
زيرا ادعا و دليل و مقدمه و نتيجه و . . . با يكديگر تفاوت فاحشى دارد و نبايد با يكديگر مخلوط شود . از اين رهگذر است كه ما پاسخ طولانى دادن به اين پدر روحانى را لغو و بيهوده مىدانيم .
التوضيح في بيان ما هو الانجيل ومن هو المسيح (پژوهشى درباره انجيل و مسيح) (فارسى) — صفحة 156
مساهمون: الشيخ محمد حسين كاشف الغطاء
ص١٥٦