دينى را بپذيرى كه خدايت از زنا به دنيا آمده باشد ( آن هم نه از يك جد ، بلكه از دو و يا سه جد كه هر سه از زنا متولد شدهاند ) آزاد هستى . آرى ، اگر تو همچو روحيهاى داشته باشى ، كاملًا آزادى و مانعى هم در راه آزادى تو نيست .
و از اجداد پدر مسيحيان عيسى ، يكى هم به تصريح متى « بوعز » است ، آنجا كه مىگويد : « و نحشون ، شلمون را آورد و شلمون ، بوعز را از راحاب . » « 1 » و مثل آن در لوقا است « 2 » و راحاب به نص « سفر يوشع بن نون » همان زن زناكار است . « 3 » از اجداد عيسى همينطور سليمان بن داود است ، چنانكه در متى موجود است « 4 » و در « سفر سموئيل دوم » در تورات مىگويد : « داود با بنشايع دختر اليعام كه زن اورياىحتى بود ، زنا كرد و بعداً سليمان را زاد . » « 5 »
هامش
( 1 ) . انجيل متى ، باب 1 ، آيات 4 - 5 .
( 2 ) . انجيل لوقا ، باب 3 ، آيهء 32 .
( 3 ) . در سفر « يوشعبننون » ، باب دوم ، آيهء اول ، چنين مىگويد : و يوشعبننون دو مرد جاسوس از شطيم به پنهانى فرستاده ، گفت روانه شده زمين واريحا را ببينيد ، پس رفته به خانهء زن زانيه كه راحاب نام داشت ، داخل شده ، در آنجا خوابيدند . ( كتاب مقدس ، ص 333 خ ) .
( 4 ) . در انجيل متى ، باب 1 ، آيهء 6 مىگويد : و داود پادشاه سليمان را از زن اوريا آورد ( خ ) .
( 5 ) . در كتاب دوم سموئيل ، باب 11 ، از آيهء 2 به بعد ، اين داستان شرمآور چنين آمده است ( دقت كنيد ) : . . . در وقت عصر داود از بسترش برخاسته ، بر پشتبام خانهء پادشاه گردش كرد و از پشتبام زنى را ديد كه خويشتن را شستوشو مىكند و آن زن بسيار نيكو منظر بود . پس داود فرستاد ، دربارهء زن استفسار نمود و او را گفتند كه آيا اين بتشبع دختر اليعام زن اورياى حتى نيست ؟ و داود قاصدان را فرستاد و او نزد وى آمده ، داود با او همبستر شد و او از نجاست خود طاهر شده ، به خانه برگشت و آن زن حامله شد و داود را خبر داد كه من حامله هستم .
پس داود نزد يوآب فرستاد تا اورياى حتى را نزد من بفرست و چون اوريا نزد وى رسيد ، داود از سلامتى جنگ پرسيد و به اوريا گفت به خانهات برو . . . اما اوريا در خانهء پادشاه خوابيده و به خانهء خود نرفت . داود به اوريا گفت : آيا تو از سفر نيامدهاى پس چرا به خانهء خود نرفتهاى . اوريا به داود عرض كرد : آيا من به خانهء خود بروم تا اكل و شرب بنمايم و با زن خود بخوابم ؟ اين كار را نخواهم كرد و داود او را دعوت نمود كه در حضورش خورد و نوشيد و او را مست كرد و بامدادان داود مكتوبى براى يوآب نوشته و به دست اوريا فرستاد و در مكتوب نوشت كه اوريا را در مقدمهء جنگ سخت بگذاريد و از عقبش پس برويد تا زده شده و بميرد . چون يوآب شهر را محاصره مىكرد اوريا را در مكانى كه مىدانست مردان شجاع در آنجا مىباشند ، گذاشت و مردان شهر بيرون آمده با يوآب جنگ كردند و اورياى حتى نيز بمرد . . . داود به قاصد گفت : به يوآب بگو اين واقعه در نظر تو بد نيايد ، پس در مقاتله با شهر به سختى كوشيده و آن را منهدم بساز . زن اوريا شنيد كه شوهرش اوريا مرده است . داود فرستاده او را به خانهء خود آورد و او زن وى شد و برايش پسرى زاييد ( نقل از : سموئيل ، باب دوم ، آيات 2 - 27 ، ص 491 - 492 ) .
چنين بود داستان شرمآورى كه مرحوم كاشفالغطاء به آن اشاره كرده بود و ما خلاصهء متن آن را از كتاب مقدس براى شما نقل كرديم تا به خوبى بدانيد كه چگونه داود با زن اورياى حتى همبستر شد و زن از او حامله شد و سپس داود توطئهاى چيد و اورياى حتى را مست كرد و فرمان قتلش را به دست او سپرد و او را به كشتن داد و آنگاه فرستاد زن اورياى بدبخت را به خانهء خود آورد و او زن وى شد و برايش پسر زاييد . و تازه داود با اين جنايات جد اعلاى عيساى مسيحيان گرديد ( خ ) .