تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الإرشاد ( فارسى ) — صفحة 487

مساهمون:

ص٤٨٧
آورديد و كلمهء انا للّه و انا اليه راجعون را گفتيد ؟ فرمود : اى فرزند الان در خواب يك سوارى را ديدم كه مىگفت : اين قوم حركت مىكنند و مرگ به دنبال آن‌هاست فهميدم كه آن كاروان ماست و منظورش ما هستيم ، على اكبر گفت : اى پدر هميشه از گزند روزگار در امان باشى مگر ما بر حق نيستيم ؟ فرمود آرى ما بر حق هستيم على اكبر فرمود : اگر ما برحقيم چه ترسى از مرگ داريم امام از اين سخن خوب فرزند عزيزش خيلى خوشحال شد فرمود : خدا به تو پاداش دهد بهترين پاداشى كه فرزند از پدرش توقع دارد . بامداد براى نماز صبح توقف كردند و پس از آن بدون فاصله حركت كردند و خواستند از لشگر حر كناره‌گيرى كنند و به طرف چپ سفر كنند حر از تصميم امام باخبر شد با ياران خود سر راه را بر امام گرفت و شديدا جلوگيرى كرد و امام را به طرف كوفه راهنمايى كرد امام هم قبول نمىكرد به طرف كوفه برود و همچنان به طرف چپ حركت مىكردند تا به نينوا رسيدند . در اين موضع يك سوار از كوفه آمد همگى متوقف شدند و منتظر رسيدن او بودند وقتى نزديك آمد به حر و ياران او سلام كرد و به امام حسين و اصحاب او اعتنائى نكرد و نامه‌اى از ابن زياد به حر بن يزيد تحويل داد كه در آن نوشته بود : اى حر به مجرد اين كه نامه‌رسان من نزد تو آمد و نامهء مرا تحويل داد كار را بر حسين مشكل كن و او را در سرزمينى قرار بده كه آب و گياهى در آن نباشد و مواظب باش كه فرستاده من هميشه با تو باشد و از تو دور نشود تا اينكه از نزديك شاهد اعمال تو بوده و نحوه رفتار تو را در بازگشت به من اطلاع دهد . هنگامى كه حر ، نامهء ابن زياد را خواند ، به امام حسين عليه السّلام و ياران او گفت : اين نامه‌ايست كه ابن زياد به من نوشته و دستور داده هر كجا كه نامهء او به من رسيد كار را بر شما سخت و دشوار كنم و به اين شخص كه فرستاده ابن زياد است دستور داده از من جدا نشود تا دستور او را چنانچه فرمان داده اجرا نمايم . يزيد ابن مهاجر كندى كه از همراهان امام بود فرستادهء ابن زياد را شناخت به او گفت مادرت به عزايت بنشيند براى چه كارى آمده‌اى و چرا به چنين كارى دست زده‌اى پاسخ داد : از رهبر خود اطاعت كردم و به بيعت خود وفا نموده‌ام . پس مهاجر گفت : اشتباه كردى بلك با اين عملت معصيت خدا كرده‌اى و چون دستور رهبر خود انجام دادى به هلاكت افتادى و ننگ و عار دنيوى و عذاب آخرت را براى خود خريدى و تو بد رهبر و امامى براى خودت انتخاب كردى خدا مىفرمايد : ما آنها را رهبرانى قرار داده‌ايم كه مردم را به سوى آتش مىخوانند و فرداى قيامت كسى از آنها را يارى نمىكند و حتما رهبر تو از همان عده‌ايست كه آيهء شريفه دربارهء آنها اين گونه مىگويد . حر ابن يزيد بعد از خواندن نامه ، براى اين كه مأموريتش را درست انجام دهد حسين عليه السّلام را در بيابانى خالى از آب و گياه و دور از آبادى قرار داد ، امام فرمود : واى بر تو بگذار تا در اين روستائيكه نزديك اين محل است يا در نينوا و يا در اين غاضريه و يا در شفيه استراحت كنيم . پاسخ داد : به خدا قسم نمىتوانم چنين اجازه‌اى به شما بدهم چون همانطورى كه خودتان مىبينيد اين مرد را ابن زياد ، جاسوس براى كارهاى من قرار داده است .
الإرشاد ( فارسى ) — صفحة 487 | الشيخ المفيد / خانبلوكى