تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الإرشاد ( فارسى ) — صفحة 467

مساهمون:

ص٤٦٧
بود آمد ابن زياد دستور داد تو بايد بر بام دار الاماره به روى و سر مسلم را از بدنش جدا كنى . بكر همراه مسلم بر بام دار الاماره رفت مسلم تكبير مىگفت و از خداى متعال طلب آمرزش مىكرد و صلوات ميفرستاد و مىگفت پروردگارا ميان ما و اين قوم تو قضاوت كن . اينان مردمى بودند كه ما را فريب داده و تكذيب و خوار كردند آنگاه مسلم را از بالاى دار الاماره از طرفى كه امروز به نام كفاشان معروف است برد و گردنش را زد و جسدش را از بام كاخ به پايين پرتاب كرد .

[ كيفيت شهادت هانى ]

پس از شهادت حضرت مسلم محمّد بن اشعث دربارهء هانى با ابن زياد صحبت كرد و نتيجه صحبت‌هايشان به اينجا رسيد و به ابن زياد گفت : تو از موقعيت هانى در كوفه و مردم اطلاع دارى و اقوام هانى مىدانند كه من و همراهانم او را خدمت تو آورده‌ايم من از تو مىخواهم كه كارى به او نداشته باشى و از كشتن هانى صرفنظر كنى چون اگر هانى بدست تو كشته شود مردم كوفه و خانواده هانى با من دشمنى مىكنند ابن زياد هم به او وعده داد تا اينكه هانى را نكشد اما چيزى نگذشت كه ابن زياد از وعده‌اى كه داده بود پشيمان شد و دستور داد هانى را به بازار ببرند و گردنش را بزنند هانى را دست بسته به بازار در محلى كه گوسفندها را ميفروختند بردند . هانى كه ديد مرگش نزديك است به مردم مذحج كه هميشه به او افتخار مىكردند ندا داد : كجايند مذحجيان ، مرا يارى كنيد و هر چه مذحج گفت كسى جوابش را نداد و به فريادش نرسيد در اين موقع هانى دست از طناب بيرون آورد و گفت آيا عصا يا چاقو يا سنگ و يا استخوانى به من مىدهيد كه من از خودم دفاع كنم ماموران بلافاصله دور او را گرفتند و دست‌هاى او را محكم بستند و يكى از آنها گفت گردنت را براى تيغ تيز آماده كن جواب داد . من چنين سخاوت و بخششى نمىكنم و حاضر نيستم شما را عليه خود يارى كنم رشيد غلام تركى پسر زياد شمشير كشيد و بر هانى زد اما شمشير او هانى را نكشت و از پاى درنياورد . هانى رو به خدا كرد و گفت : بازگشت من به سوى خداست پروردگارا به سوى بخشش و رضوان تو مىآيم آنگاه شمشير ديگرى بر هانى زد و او را از پاى درآورد . عبد إله بن زبير اسدى در مورد شهادت مسلم و هانى مىگويد : اگر نمىدانى مرگ چيست به هانى در بازار و پسر عقيل بنگر به پهلوانى كه شمشير صورتش را مجروح كرده و كسى كه از بالاى قصر به زمين سرازير شد و كشته شد امر امير موجب اين برخورد با آن‌ها شد و آن دو نقل زبان مردم كوچه و بازار شدند . جسدى را مىبينى كه مرگ رنگش را تغيير داده و جريان خونى كه همه راه‌ها را فراگرفته است جوانمردى كه از تمام جوانان باحياتر و از دو طرف لبه تيغ شمشير برّان‌تر بود . آيا اسما مىتوانند در امنيت در ميان مردم حركت كند در حالى كه طائفه مذحج خونخواهى هانى را از او خواهند كرد . اطراف او را مىگيرند و گردن‌ها را قطع كرده و با خون آن‌ها شمشيرشان را سيراب مىكنند . پس اى اهل مذحج اگر خونخواهى برادرتان را نكنيد پس مردم بدكاره‌اى خواهيد بود كه به اندكى راضى شده‌ايد . هنگاميكه مسلم و هانى كشته شدند ابن زياد سر مطهر آنان را به همراهى هانى بن ابى حيه و