تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الإرشاد ( فارسى ) — صفحة 465

مساهمون:

ص٤٦٥
بعد از اين ابن زياد به عمر سعد گفت : آنچه را مسلم در اختيار تو گذاشته و وصيت كرده انجام بده و هر كارى كه خودت ميخواهى بكن و اما بدن او را چون ما او را به قتل رسانديم ترسى نداريم از اينكه با جسد او چه خواهد شد و اما در مورد امام حسين اگر به ما كارى نداشت ، ما هم كارى به او نداريم . سپس گفت : آرام اى پسر عقيل تو آمدى و جمعيت مردم را متفرق و پراكنده كردى و آنها را به دشمنى بر يكديگر تحريك كردى . مسلم فرمود : چنان نيست كه تو فكر مىكنى من براى اختلاف ميان مردم نيامدم ابن زياد ، مردم اين شهر همگى ميدانند وقتى كه پدر تو بر آنها حكومت مىكرد خوبانشان را كشت و خونهايشان را ريخت و آئين كسرى و قيصر را در ميانشان آورد ما آمديم كه به داد مردم برسيم و عدالت را برقرار كنيم و مردم را به دستور كتاب آسمانى هدايت كنيم . ابن زياد از چنين جوابى كه شايستهء آن بود درمانده شد گفت : ترا چه به اين حرفها چرا آن روز كه در مدينه بودى چنين كارى نكردى بلكه در مدينه به جاى اينكه احكام دين را براى مردم بگويى و شراب ميخوردى و مستى ميكردى مسلم فرمود : به خدا قسم دروغ ميگوئى من هيچ وقت شراب نخورده‌ام و من مىدانم تو از روى دشمنى و نهايت بىاطلاعى چنين نسبتى به من مىدهى و همه مىدانند كه تو به شراب‌خورى از من شايسته‌ترى و باده‌گسار و شراب‌خور كسى است كه مانند سگ ديوانه چنگال و پوز خود را به خون مسلمانان آلوده مىكند و آدم‌كشى مىكند و خون ناحقى را مىريزد و با مسلمانان دشمنى مىكند و به افراد بدگمان است و روزگارش را به لهو و لعب مىگذارند و با اينكه همه اين كارهاى بد را انجام مىدهد فكر مىكند كار بدى نكرده و خطائى از او سر نزده است . ابن زياد به مسلم گفت : تو مىگويى كه من پارسا و دلسوز مردمم با اينكه نفس تو ، ترا به مقام خلافت وادار كرد خدا ترا شايسته اين كار نمىداند و نمىگذارد به آرزوى خود برسى مسلم فرمود : وقتى ما شايسته مقام خلافت نباشيم پس چه كسى به غير از ما سزاوار اين مقام خواهد بود . ابن زياد گفت : امروز خلافت بر سر يزيد سايه زده و او شايسته اين منصب و مقام است . مسلم گفت : در همه حال ستايش مخصوص خداوند است و ما به اين كه خدا قاضى بين ما و شماست راضى شده‌ايم . ابن زياد كه ديگر چيزى براى گفتن نداشت و نتوانست با مسلم گفتگو كند گفت : خدا مرا بكشد اگر تو را طورى نكشم كه هيچ كسى در اسلام چنان قتلى انجام نداده باشد . مسلم فرمود : آرى چنانچه مىگوئى تو سزاوارى كه در اسلام چيز جديدى كه در اسلام نبوده است برپا كنى و تو از كشتن‌هاى سخت و بدى كردن و اعمال زشتت دست برنمىدارى . ابن زياد ناراحت شد و به مسلم و امام حسين و على و عقيل عليهم السّلام حرف‌هاى بىجا و فحش و ناسزا گفت مسلم هرگز به خود اجازه نداد كه مثل او به خودش حرف‌هاى بىجا و ناسزا بزند و جواب او را نداد و ساكت ماند . ابن زياد دستور داد مسلم را به بالاى كاخ دار الاماره ببرند و گردنش را بزنند و جسدش را از روى پشت بام كاخ به پايين پرتاب كنند .

[ كيفيت شهادت مسلم بن عقيل ]

مسلم فرمود : به خدا قسم اگر بين من و تو خويشاوندى بود مرا نمىكشتى پسر زياد گفت : كجاست كسى كه مسلم با شمشير به سر او زد . بكر بن حمران كه در منزل طوعه از شمشير مسلم ضربه خورده
الإرشاد ( فارسى ) — صفحة 465 | الشيخ المفيد / خانبلوكى