تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الإرشاد ( فارسى ) — صفحة 439

مساهمون:

ص٤٣٩
نعمان پاسخ داد : اگر من از خدا نافرمانى مىكنم و در رديف ناتوانان هستم با اين حال دوست دارم پيش مردم دنيا آبرومند باشم نعمان از منبر پايين آمد و به دار الاماره رفت . عبد اللّه كه ديد حرفش به جايى نرسيد و حرفهايش بىاثر است نامه‌اى به يزيد نوشت و گفت : اى يزيد مسلم بن عقيل به شهر كوفه آمده و شيعيان با او بيعت كرده‌اند و هر وقت به مردم كوفه احتياج داشتى مرد دلاورى را به كوفه بفرست تا كارهاى تو را در كوفه انجام دهد اى يزيد مردى را بفرست كه مثل تو دلاور باشد همانطور كه تو بر دشمن پيروز شدى چرا كه نعمان فردى ناتوان و ضعيف است . پس از عبد اللّه ، عمارة بن عقبه و عمرو بن سعد هم نامه‌اى به يزيد نوشتند : اين نامه‌ها كه بدست يزيد رسيد ، يزد سرجون غلام معاويه را خواست و به او گفت : شنيده‌ام حسين بن على عليه السّلام مسلم را به كوفه فرستاده تا از مردم برايش بيعت بگيرد و از طرفى نعمان هم ضعف و سستى از خود نشان داده و مىخواهم بدانم نظر تو در اين موضوع چيست ؟ تو چه كسى را شايسته استاندار كوفه ميدانى از طرفى هم يزيد خيلى از عبيد اللّه بدش مىآمد سرجون گفت : اى يزيد اگر معاويه زنده شود و به تو دستورى بدهد تو به دستور او عمل مىكنى ؟ يزيد گفت : آرى : همان لحظه سرجون حكم استاندارى پسر زياد را كه معاويه براى عبيد اللّه نوشته بود بيرون آورد و گفت اى يزيد اين حكم استاندارى كه مىبينى راى و نظر معاويه است كه قبل از مرگش او را براى استاندارى كوفه انتخاب كرده و ضمنا استاندارى بصره را هم در اختيار او گذاشته است . يزيد كه پايان كار خود را اين گونه ديد كه اين بلا را معاويه به سرش آورده است به سرجون گفت : حكم استاندارى عبيد اللّه را برايش بفرست سپس مسلم بن عمرو باهلى را احضار كرد و نامه‌اى به علاوه بر حكم استاندارى براى عبيد اللّه نوشت كه نوكران من از كوفه نوشته‌اند مسلم بن عقيل به كوفه آمده و مردم را دور خود جمع كرده است و مىخواهد با اين كارش آشوب و فتنه به پا كند و تفرقه و جدايى بين مسلمانان بيندازد و به مجرديكه از نامهء من اطلاع پيدا كردى به طرف كوفه حركت كن و جلوى او را به شدت بگير و يا اينكه او را بكش و يا زندانى و يا تبعيد كن و السلام . و اين نامه را همراه حكم استاندارى كوفه برايش فرستاد . مسلم بن عمرو به بصره آمد و حكم استاندارى و نامه را به عبيد اللّه داد عبيد اللّه هم بلافاصله اسباب سفر را براى كوفه آماده كرد فردا به قصد رفتن به كوفه حركت كرد و برادر خود عثمان را جانشين خود قرار داد .

[ ورود عبيد اللّه به كوفه ]

عبيد اللّه با همراه مسلم بن عمرو باهلى و شريك بن اعور و خاندان و لشگريانش از بصره حركت كردند و وارد كوفه شدند . پسر زياد موقع ورود به كوفه عمامه سياهى به سرش گذاشت و نقابى به صورت خود زد مردم كوفه كه مىدانستند امام حسين عليه السّلام مىخواهد به كوفه بياييد خيال كردند امام حسين عليه السّلام آمده است هر دسته از مردم كه به او مىرسيدند به او سلام مىكردند و مىگفتند : خوش آمدى ، صفا آوردى اى پسر رسول خدا ، عبيد اللّه از اشتباه مردم بسيار ناراحت شد مسلم بن عمرو وقتى ديد مردم اشتباه كرده‌اند و به او محبت مىكنند گفت : دور شويد اين شخص پسر زياد است نه امام حسين عليه السّلام .
الإرشاد ( فارسى ) — صفحة 439 | الشيخ المفيد / خانبلوكى