تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الإرشاد ( فارسى ) — صفحة 757

مساهمون:

ص٧٥٧
13 - از احمد بن حسن نقل شده : من هنگامى وارد جبل شدم و آنزمان قائل به امامت نبودم و مردم امامى مذهب را دوست نمىداشتم تا وقتى كه يزيد بن عبد اللّه مرد و در هنگام مردن وصيت كرد : اسب و شمشير و كمربند او را براى مولايش بفرستم ، من ترسيدم هرگاه اسب او را به اذكوتكين ندهم ممكن است آسيبى به من برسد لذا اسب و شمشير و كمربند را به 700 دينار قيمت كرده و اسب را به اذكوتكين دادم بلافاصله نامه‌اى از امام از عراق به من رسيد كه مقدار 700 دينار قيمت اسب و شمشير و كمربند را براى ما ارسال كن . 14 - يكى از شيعيان مىگويد : خدا به من فرزندى عنايت كرد ، اجازه خواستم تا او را در روز هفتم ختنه كنم ، از طرف امام جواب آمد و مرا از آن امر منصرف كرده و روز هفتم يا هشتم فرزند وفات كرد من طى نامه‌اى وفات فرزندم را به امام اطلاع دادم جواب آمد به زودى دو فرزند ديگر روزى تو مىشود يكى را جعفر و يكى را احمد نام بگذار و چنان شد كه فرموده بود . گفت : اسباب سفر حج را فراهم كرده و با دوستان خداحافظى كرد ، نامه‌اى نوشته و اجازه سفر خواسته بودم ، به امام جواب داد : سفر تو خوش‌آيند ما نيست حال خود مىدانى ، از پاسخ نامه ناراحت شده و جواب دادم از سفر منصرف شدم ليكن از اينكه از زيارت خانه خدا محروم شده‌ام ناراحتم ، جواب فرمودند : كه ناراحت مباش كه سال آينده مشرف خواهى شد . سال بعد نامه‌اى نوشته و اجازه خواستم جواب نامه امام آمد و اجازه فرمود : در نامه نوشته بودم كه من محمّد بن عباس كه مردى مؤمن است را براى همسفرى انتخاب كرده‌ام جواب نامه امام آمد كه اسدى خوب همسفرى است او را انتخاب كن و ديگرى را بر او ترجيح نده . 15 - حسن بن عيسى مىگويد : هنگاميكه حضرت ابو محمّد عسكرى عليه السّلام رحلت فرمود ، مردى از مصريها كه پولى متعلق به امام مهدى عليه السّلام همراه داشت وارد مكه شد و در آنجا از جانشين حضرت عسكرى عليه السّلام جويا شد ، برخى گفتند : حضرت عسكرى عليه السّلام جانشينى نداشته است ، ديگرى گفت : جانشين او جعفر است ، ديگران گفتند : جانشين ايشان فرزند بزرگوارش مىباشد . همين اختلاف باعث شد تا مردى بنام ابو طالب را به سامرا بفرستد تا معلوم شود جانشين حضرت كيست ، آيا جعفر است يا فرزندش ؟ او به سامرا نزد جعفر رفت و تقاضاى دليلى بر امامت او كرد ، جعفر گفت : در حال حاضر برهان قطعى ندارم تا بتوانم امامت خود را اثبات كنم ، آن مرد نااميد شد و درب منزل آمد و نامه را به يكى از سفرا تسليم كرد امام طى نامه‌اى نوشته بودند خدا ترا در رحلت آقايت پاداش دهد آن مرد وصيت كرد آنچه نزد توست به شخص امينى بپردازى تا او هرگونه تصرفى مىخواهد در آن انجام دهد و چنان بود كه فرموده بود . 16 - على بن محمّد گفت : مردى از اهالى آبه چيزى براى صله خدمت حضرت فرستاد ولى شمشيرى كه مىخواست بفرستد فراموش كرد ، هنگاميكه اموال به حضرت رسيد ، نامه در رسيد اموال براى آن فرد نوشت و در آن كتاب نوشته شده بود : از آن شمشير كه فراموش كردى چه خبر ؟
الإرشاد ( فارسى ) — صفحة 757 | الشيخ المفيد / خانبلوكى