فرمودند : اى ابو على اين روشى را كه انتخاب نموده مورد علاقه و خوشحالى من است ولى معرفتت كم است بهتر است درصدد معرفت برآيى .
عرض كرد : جانم به فدايت اين معرفت چيست ؟ فرمودند : فقه بياموز و حديث فراگير ، عرض كردم از چه كسى بياموزم ؟ فرمودند : از فقها و اهل مدينه و آنگاه آنها را براى من بيان كن تا صحت و سقم آنها را بيان كنم .
عبد اللّه مىگويد : آنچه را ياد گرفته و از فقها شنيده بودم را نوشته و به محضر آن حضرت عرضه داشتم در حالى كه حضرت همه آنها را بىاعتبار دانست باز هم فرمودند : دنبال معرفت باش .
عبد اللّه كه مردى متدين بود نمىخواست لحظهاى در شناخت دين را از دست بدهد ، همواره مترصد فرصتى را براى ملاقات با موسى بن جعفر عليه السّلام بود تا آنكه روزى حضرت به زمينى كه خارج شهر داشتند تشريف بردند حضرت در مسير راه به عبد اللّه برخورد كردند ، او گفت : فداى شما شوم ، اينك در پيشگاه خدا حجت را بر شما تمام مىكنم كه بايد مرا بدانچه كه معرفت به آن واجب است راهنمايى نمائيد .
حضرت حقوق امير المؤمنين عليه السّلام را چنانچه بايد بدان معرفت پيدا كرد و نيز حقوق حسن ، حسين ، على بن حسين ، محمّد بن على ، و جعفر بن محمّد و امامت آنها را بيان كردند و سكوت كردند ، عبد اللّه پرسيد : امروز چه كسى منصب امامت را داراست و فرمود : اگر او را به تو معرفى كنم او را تصديق مىكنى . عرض كردم : آرى .
فرمودند : حجت خدا من هستم ، عرض كردم : دليل و مدركى براى اثبات آن هست ؟ فرمود : بلى ، نزديك فلان درخت مغيلان رفته و به آن بگو موسى بن جعفر مىگويد : نزديك ما بيا ، چون پيغام را رساندم ديدم درخت زمين را شكافته ، حضور حضرت رسيد ، حضرت باز اشاره كرد و به محل خود باز گشت .
عبد اللّه با ديدن اين معجزه ايمان آورد و از آن به بعد سكوت اختيار كرد و هرگز كسى او را نديد كه سخن بگويد .
3 - ابو بصير مىگويد : به ابو الحسن موسى عليه السّلام عرضه داشتم جانم به فدايت امام را به چه صفتى بايد شناخت ؟
فرمودند : امام داراى صفاتى است :
نخستين آنها كه پدرش او را به عنوان وصى خود تعيين كرده و او را به پيروان خود معرفى مىنمايد تا حجت او به اثبات برسد .
دوم : هر چه مىپرسند پاسخ مىدهند و چون از سؤال باز بماند خود او به سخن مىآيد و از غيب خبر مىدهد و با هر كسى با زبان خودش سخن مىگويد .
آنگاه فرمودند : اى ابو محمّد قبل از خارج شدنت نشانهاى از حقايق و حقانيت امام براى تو بيان مىكنم ، مردى خراسانى وارد شدند و با زبان عربى گفتگو مىكرد و حضرت به زبان فارسى پاسخ او را
الإرشاد ( فارسى ) — صفحة 629
مساهمون: الشيخ المفيد
ص٦٢٩