اشاره به عبد صالح كه آن روز فرزندى تازه سال و خوابيده بود نمودند و فرمود : اين وصى بعد از من است .
3 - عبد الرحمان مىگويد : به منزل حضرت صادق عليه السّلام شرفياب شدم و حضرت در اطاقى كه عبادتگاه خود قرار داده بود مشغول دعا بودند و حضرت كاظم هم طرف راست حضرت نشسته و آمين مىگفت :
عرض كردم جانم به فدايت : مىدانيد كه رفت و آمد حضور شما مىكنم و به خدمت مىپردازم مىخواهم بدانم وصى بعد از شما كيست ؟
فرمودند : اى عبد الرحمان همانا فرزندم موسى ، زره رسول خدا را پوشيد و برازندهء آن حضرت بود و او امام پس از من است .
عرض كردم پس از اين ديگر حجتى براى تعيين امام پس از شما نمىخواهم .
4 - فيض مختار مىگويد : به حضرت صادق عليه السّلام عرض كردم دست مرا بگيريد و از آتش جهنم نجات دهيد امام پس از شما كيست ؟
همان وقت ابو ابراهيم كه جوان تازه سن بود وارد شدند ، فرمود : امام شما همين جوان است ، اگر مىخواهى رهايى يا بى از آتش به او تمسك جو .
5 - منصور بن حازم مىگويد : به حضرت صادق عليه السّلام عرضه داشتم از اينكه مردم مىميرند و از دنيا مىروند شك و شبههاى نيست همين امر ناگوار براى شما پيش مىآيد چه كسى حجت بعد از شما است ؟ حضرت موسى بن جعفر كه 5 ساله بودند در آن جا حضور داشتند و عبد اللّه بن جعفر هم با ما نشسته بود ، حضرت صادق عليه السّلام دست به شانه راست امام موسى عليه السّلام زده فرمودند : اين امام و پيشواى شماست .
6 - عيسى بن عبد اللّه كه از نوادگان حضرت امير المؤمنين عليه السّلام بودند به حضرت صادق عليه السّلام عرضه داشت اگر رحلت شما كه آرزومندم كه آن روز را نبينم پيش آمد به چه كسى اقتدا كنيم و مهمات دين خود را از او اخذ كنيم ؟
حضرت صادق عليه السّلام به فرزندش موسى اشاره كردند : گفتم : « اگر صانحه رحلت براى او پيش آمد چه كسى ؟ فرمودند فرزندش گفتم : اگر براى او همين واقعه رخ دهد و برادر بزرگ و فرزندى داشت كدامين پيشوا مىشوند فرمودند : فرزندش و همين روش را به خاطر بسپاريد .
7 - طاهر بن محمّد مىگويد : كه حضرت صادق عليه السّلام را ديدم كه فرزندش عبد اللّه را سرزنش مىكند و مىفرمود : چرا مثل برادرت نيستى چه چيزى منع كرده تو را كه مثل برادرت نباشى ؟ نورى كه در وجود او مشاهده مىكنم در وجود تو نيست .
عبد اللّه متحير گشت و گفت : مگر پدر من و او يكى نيست ؟ فرمودند : آرى و لكن او از من و تو پسر منى .
8 - يعقوب سراج مىگويد : حضور حضرت صادق عليه السّلام شرفياب شدم و ديدم حضرت در كنار گهواره ابو الحسن ايستاده و مدتى با كودك در گهواره رازهايى مىگفت من نشستم تا حضرت فارغ شوند و به
الإرشاد ( فارسى ) — صفحة 621
مساهمون: الشيخ المفيد
ص٦٢١