خود را طلبيد و دستور داد اى قهرمان اين مرد را از مركز نظامى خود خارج كن قبل از اين كه صبح شود . زيد همان دم كه خارج شد ، شعارش اين بود : كه هيچ قومى از تيزى شمشير ترس ندارند جز اينكه ذليل و خوار گرديدند .
زيد هنگامى كه وارد كوفه شد مردم را از نظريه خود آگاه ساخت و مردم هم به دليل دلاورى و شجاعت زيد ، با او بيعت كردند و ليكن مردم پيمان خود را شكستند كه آن حضرت را به دست ستم تسليم نمودند تا شهيد شود اندام پاك و مطهرش را به مدت چهار سال برفراز دار نگه داشتند و هيچ يك از مردم كوفه كه خود را حامى او مىدانستند حتى با دست و زبان خود از وى حمايت نكردند .
چون زيد شهيد شد و خبر شهادت او به حضرت صادق عليه السّلام رسيد و پيشامد ناگوار او را چنانچه بود به اطلاع آن حضرت رساندند آن حضرت سخت ناراحت شد چنانچه آثار اندوه و غم در چهره مباركش نمايان بود همان وقت دستور داد كه هزار دينار مال خود را به بازماندگان آنهايى كه در ركاب زيد كشته شده بودند عطا كنند .
ابو خالد واسطى مىگويد : امام صادق عليه السّلام هزار دينار پول در اختيار من گذاشت و فرمود : آنها را در ميان بازماندگان كسانى كه در ركاب زيد كشته شدهاند تقسيم كنم و من هم طبق دستور حضرت هزار دينار را در ميان خانوادههاى مقتولان دادم و از جمله بازماندگان عبد اللّه زبير برادر فضيل رسّان بود كه چهار دينار به او رسيد .
حضرت زيد روز دوشنبه دوم صفر بيستم هجرت در سن چهل و دو سالگى به شهادت رسيد .
4 - حسين بن على بن الحسين عليهما السّلام ، مردى فاضل و بزرگوار بود و احاديث بسيارى از پدر بزرگوارش حضرت سجاد عليه السّلام و عمهاش فاطمه بنت الحسين و برادر بزرگوارش ابو جعفر عليه السّلام روايت مىكرد .
احمد بن عيسى روايت كرده پدرم مىگفت : حسين بن على را در هنگام دعا به كيفيتى يافتم و معتقد بودم اگر براى همه مردم دعا كند به اجابت مىرسد و رد نخواهد گشت .
سعيد همنشين حسن بن صالح مىگويد : در ميان زاهدان هيچكس بيمناكتر و خائفتر از خدا مانند حسن بن صالح نديده بودم و هنگامى كه وارد مدينه شدم و با حسين بن على ملاقات كردم ديدم او از همه بيشتر از خدا بيمناك است و چنان بيم داشت كه گويا او را در آتش مىبردند و بيرون مىآوردند .
از او روايت كردهاند كه فرمود : زمانى كه ابراهيم مخزومى حاكم مدينه بود هر روز جمعه ما را در كنار منبرش جمع مىكرد و بر فراز منبر على عليه السّلام سب ( فحش و ناسزا ) مىگفت : روزى در كنار منبر او خوابيدم و خواب ديدم قبر مقدس نبوى شكافته شد و مرد سفيدپوشى از آن خارج گشت به من گفت :
اى ابو عبد اللّه آيا از ناسزاگوئيها اين فرد ناراحت نيستى ؟ گفتم : آرى به خدا قسم ناراحتم ، گفت :
چشمهاى خود را باز كن و ببين خداى متعال با او چه معاملهاى خواهد كرد ديدم او مشغول ناسزا گفتن به على عليه السّلام است همين هنگام منبر افتاد و از دنيا رفت - لعنت خدا بر او باد -
الإرشاد ( فارسى ) — صفحة 577
مساهمون: الشيخ المفيد
ص٥٧٧