تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الإرشاد ( فارسى ) — صفحة 551

مساهمون:

ص٥٥١
13 - گويند جوانى از مردم قريش كنار سعيد بن مسيب نشسته بود امام سجاد عليه السّلام وارد شد آن جوان از سعيد پرسيد اين مرد كيست او را به من معرفى كن ؟ گفت : او سيد عبادت‌كنندگان على بن الحسين نوادهء على بن ابيطالب عليه السّلام است . 14 - گفته‌اند مردى از خويشاوندان آن حضرت خدمت امام آمد ناسزا گفت حضرت جوابى نداد و وقتى آن مرد از خدمت امام خارج شد امام سجاد به حاضران گفت : گفته‌هاى اين مرد را شنيديد ؟ من مىخواهم با من بيائيد تا ببينيد با او چه خواهم كرد ، عرض كردند البته همراه شما مىآييم و دوست داريم گفتگوى شما را با او بشنويم امام برخاستند و اين آيه را مىخواند آنها كه خشم خود را فرو مىنشانند و از كردهء مردم درميگذرند و خدا مردم نيكوكار را دوست ميدارد . ما از تلاوت اين آيه فهميديم كه با او سخن نخواهد گفت چون در خانهء آن مرد رسيديم او را خبردار كرديم و امام فرمود بگوئيد الان على بن الحسين درب خانهء تو آمده آن مرد به مجرديكه نام حضرت را شنيد خود را براى هر گونه ناراحتى آماده كرد و وقتى كه با امام روبرو شد حضرت به او فرمود : اى برادر اندكى پيش از اين تو به خانه من آمدى و چنين و چنان گفتى اگر نسبت‌هائى كه به من داده‌اى راست است از خدا مىخواهم از كار من درگذرد و اگر آنچه را به من نسبت داده‌اى در من نبود خدا از گناه تو درگذرد . آن مرد ناراحت شد و ميان دو چشم امام را بوسيد و با كمال شرمندگى عرض كرد : آرى آنچه به شما نسبت دادم در شخص شما وجود ندارد و من خود سزاوارتر به آن هستم . راوى اين حديث مىگويد : آن مرد ، حسن بن حسن بوده است . 15 - حسن بن محمّد از جدش از پيرمرد يمنى نود و چند ساله‌اى از مردى به نام عبيد اللّه بن محمّد روايت كرده از عبد الرزاق شنيدم مىگفت : يكى از كنيزان امام سجاد عليه السّلام آب بدست امام مىريخت تا امام براى نماز آماده شود تصادفا چرت زد آن وسيله از دستش افتاد و دست امام را زخمى كرد امام سر برداشت و كنيزك از بىاحتياطى خود باخبر شد و به امام گفت : خدا مىفرمايد : آنان كه آتش خشم خود را فرو مىبرند امام فرمود : خشم خود را فرو بردم و آن‌ها كه مردم را مىبخشند ، امام فرمود : خدا از تو درگذشت عرض كرد : و خداوند نيكوكاران را دوست دارد ، امام فرمود : من هم به تو احسان مىكنم و ترا در راه خدا آزاد مىكنم . 16 - محمّد بن عمر بن على گفته : هشام بن اسماعيل با ما نهايت بدررفتارى را انجام ميداد و امام سجاد عليه السّلام هم از او آزار و اذيت زيادى ديده بود . وقتى كه از حكومت بر كنار شد و وليد به جاى او بر تخت نشست دستور داد او را در كنار خانه مروان نگهدارند تا مردم ستمديده از كنار او بگذرند و شكايات و آزاريكه از او ديده بودند به حاكم بگويند يكى از آن افراد امام سجاد عليه السّلام بود كه از كنار او عبور كرد و امام قبلا به افراد گفته بود كه از او هيچ شكايتى نكنند او بر امام سجاد عليه السّلام سلام كرد و گويا معذرت خواهى كرد و امام سجاد عليه السّلام هم از او شكايتى نكرد . 17 - گويند امام سجاد عليه السّلام دو مرتبه يكى از غلامانش را صدا زد و او جواب نداد مرتبه سوم كه صدا زد جواب داد ، حضرت فرمود : مگر در دو مرتبه اول صداى مرا نشنيدى ؟ عرض كرد : آرى فرمود