ادب دور است جواب او را هم ندهند ، به همين خاطر از هر طرف به امام حمله كردند .
زرعة بن شريك ، شمشيرى به شانهء چپ امام زد و آن را جدا كرد و شخص ديگرى ضربهاى به گردن امام زد و امام را به روى زمين انداخت و سنان بن انس از فرصت استفاده كرد با نيزه به امام زد و بعد از اين خولى اصبحى جلو آمد تا سر از بدن مباركش جدا كند ، اما لرزه بر اندامش افتاد و نتوانست اين كار را انجام دهد شمر وقتى كه ديد خولى نمىتواند ، گفت : خدا بازوى ترا از كار بيندازد چرا اين قدر مىلرزى ؟ آنگاه شمر جلو آمد و سر مباركش را از بدن جدا كرد .
سر بريده امام را به خولى داد و گفت آن را به پسر سعد تحويل بده و بعد از آنكه لشگر پسر سعد پيروز شدند ، به غارت كردن پرداختند ؛ پيراهن امام را اسحاق حضرمى غارت كرد و زير جامهاش را ابجر بن كعب غارت كرد و عمامهاش را خنس بن مرثد دزديد و شمشيرش را مردى از قبيلهء بنى دارم برد و مركب و شتر امام و اثاثيهاش را به تاراج بردند و زنانش را به اسارت بردند .
حميد بن مسلم مىگويد : در غارت خيمهها ميديدم زنان و دختران امام حسين در ندادن روپوشهاى خود خيلى سخت پافشارى مىكنند و نمىگذاشتند به سادگى لشگر چادر و روسرىشان را از سرشان بربايد اما بالاخره دشمن حتى چادر و روسرىيشان را به غارت برد .
و ما به همراه شمر و عدهاى از پيادگان به خيمه امام سجاد رسيديم و ديديم آن بزرگوار از شدت بيمارى افتاده است و نمىتواند حركت كند ؛ عدهايكه با شمر بودند گفتند : امام سجاد را بكشيم من از اين پيشنهاد تعجب كردم گفتم سبحان اللّه مگر امر شده است كه فرزندان هم كشته شوند . او بيمار است بالاخره از اينگونه سخنان زياد گفتم تا آنها را از كشتن امام سجاد منع كردم .
در اين وقت پسر سعد رسيد ، زنان و دختران امام حسين اطراف او را گرفتند ، آه و گريه كردند عمر سعد دستور داد كسى وارد خيمهء زنان نشود و به امام سجاد كارى نداشته باشند و زنان كه تا اندازهاى احساس راحتى كردند از او درخواست كردند كه دستور بدهد چادر و روسرىهائيكه غارت كردند به آنها برگرداند تا بتوانند سر و صورت خود را از نامحرمان بپوشانند ، پسر سعد خواسته آنها را به جا آورد اما به خدا قسم چون عمر سعد دستور جدى نداد كوچكترين اعتنائى به دستور او نكردند .
پس از اين عدهاى را مأمور خيمههاى غارت شده و زنان و على بن الحسين قرار داد و دستور داد كاملا از آنها مواظبت كنند تا زنان از خيمهها خارج نشوند و صدمه به آنها وارد نكنند . آنگاه به جايگاه خود رفت و به ياران خود گفت : كدام يك از شما مىتوانيد اسبها را بر بدن امام حسين بتازانيد ده نفر از جمله اسحاق بن حيوه و اخنس بن مرثد براى اين كار زشت اعلام آمادگى كردند و اين كار را انجام دادند به طورى كه پشت مبارك امام حسين را شكستند .
در همان روز كه روز عاشورا بود پسر سعد براى آنكه هرچه زودتر مأموريت خود را انجام دهد سر بريده امام حسين را به همراه حميد بن مسلم و خولى بن يزيد براى ابن زياد فرستاد و دستور داد سرهاى بقيه شهداء را كه هفتاد و دو نفر بودند نيز از بدنها جدا كنند و آنها را همراه شمر و قيس بن اشعث و عمرو بن حجاج به كوفه فرستاد .
الإرشاد ( فارسى ) — صفحة 519
مساهمون: الشيخ المفيد
ص٥١٩